تبلیغات
عطش
عطش
زان تشنگان (( هنوز )) به عیوق می رسد - فریاد العطش ز بیابان کربلا...

کتابهای منتشر شده در مورد حضرت عباس علیه السلام

نوشته شده در تاریخ : شنبه 7 شهریور 1388   12:50 ق.ظ

کتابهای نوشته شده در مورد حضرت اباالفضل علیه السلام


نام كتاب: در کنار علقمه؛ کرامات العباسیه (علیه السلام)
مؤلف: سید محمد حسین محمودی
قطع: رقعی
ناشر: انتشارات نصایح
تاریخ چاپ: 1379 شمسی

 

نام كتاب: دریای تشنه تشنه دریا
مؤلف: رحیم میر دریکوندی
قطع: رقعی
ناشر: انتشارات فجر ولایت
تاریخ چاپ: 1382 شمسی

 

نام كتاب: علمدار نیامد
مؤلف: حسین صبوری
قطع: رقعی
ناشر: انتشارات صبوری
تاریخ چاپ:1380 شمسی

 

نام كتاب: کرامات باب الحوائج
مؤلف: سید بشیر حسینی
قطع: رقعی
ناشر: آل احمد (علیه السلام)
تاریخ چاپ: 1382 شمسی

 

نام كتاب:شاه شمشاد قدان
مؤلف: سید محمد حسینی
قطع: رقعی
ناشر: انتشارات کشف الغطاء
تاریخ چاپ: 1383 شمسی

 

نام كتاب:عباس بن علی (علیه السلام)
مؤلف: جواد محدثی
قطع: رقعی
ناشر: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی
تاریخ چاپ: 1379 شمسی

 

نام كتاب: چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس (علیه السلام)
مؤلف: علی ربانی خلخالی
قطع: وزیری
ناشر: انتشارات مکتب الحسین (علیه السلام)
تاریخ چاپ: 1376 شمسی

 

نام كتاب: ستارگان درخشان : سرگذشت حضرت قمر بنی هاشم(ع)
مؤلف: شیخ محمد جواد نجفی
قطع: جیبی
ناشر: انتشارات اسلامیه
تاریخ چاپ: 1370

 

نام كتاب: سردار كربلا حضرت ابوالفضل العباس(ع)
مؤلف: سید عبدالرزاق مقرم
قطع: وزیری
ناشر: انتشارات الغدیر
تاریخ چاپ:1411 قمری

 

نام كتاب: سردار كربلا حضرت ابوالفضل العباس(ع) در یك نگاه
مؤلف: سید جعفر میرعظیمی
قطع: رقعی
ناشر: انتشارات واحد تبلیغات كتابخانه حضرت ابوالفضل(ع)

 

نام كتاب: سقای سكینه
مؤلف: سید بشیر حسین مدرس هندی
ناشر: هند

 

نام كتاب: شخصیت حضرت ابوالفضل(ع)
مؤلف: عطایی خراسانی
تاریخ چاپ: 1349

 

نام كتاب: شخصیت فرماندار بزرگ اسلام
مؤلف: آیت الله سید حسن صدر
قطع: رقعی
تاریخ چاپ: 1433 شمسی

 

نام كتاب: طاقهء ریحان
مؤلف: عبدالكریم مقدس ارموی
تاریخ چاپ: 1358 قمری

 

نام كتاب: العباس(ع)
مؤلف: سید عبدالرزاق مقرم

 

نام كتاب: العباس(ع)
مؤلف: مرحوم حاج سید جواد كلید دار

 

نام كتاب: العباس(ع)
مؤلف: باقر شریف القریشی

 

نام كتاب: العباس بن علی بن ابی طالب قمر بنی هاشم(ع)
مؤلف: محمد كامل حسن المحامی
قطع: رقعی
تاریخ چاپ: چاپ سوم 1980 میلادی

 

نام كتاب: آیینه ایثار
مؤلف: محمود شاهرخی و مشفق كاشانی
ناشر: انتشارات اسوه
تاریخ چاپ: 1372 شمسی

 

نام كتاب: اعلام الناس فی فضائل العباس(ع)
مؤلف: سید سعید بن سید ابراهیم بهبهانی

 

نام كتاب: باب الحوائج یا زندگانی ابوالفضل العباس(ع)
مؤلف: سرهنگ عبدالحسین مؤمنی
قطع: رقعی
ناشر: انتشارات جاویدان
تاریخ چاپ: 1348

 

نام كتاب: البطل العلقمی
مؤلف: شیخ عبدالواحد مظفر
تاریخ چاپ:1369 هجری

 

نام كتاب: پرچمدار كربلا
مؤلف: اثر طبع محمد شرمی كاشانی
تاریخ چاپ: 1348 شمسی

 

نام كتاب: پرچمدار كربلا
مؤلف: جواد سبزه ای
قطع: رقعی
ناشر: انتشارات ناس
تاریخ چاپ:1362 شمسی

 

نام كتاب: زندگانی حضرت ابوالفضل پرچمدار و شمع فروزان كربلا
مؤلف: بدرالدین نصیری
قطع: جیبی
تاریخ چاپ:1351 شمسی

 

نام كتاب: زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (ع)
مؤلف: باقر شریف قریشی
مترجم: سید حسن اسلامی
قطع: رقعی
تاریخ چاپ: 1371 شمسی

 

نام كتاب: زندگانی حضرت ابوالفضل(ع)
مؤلف: محمد كامل حسن المحامی
مترجم: شیخ احمد صادقی اردستانی
قطع: رقعی
تاریخ چاپ:1373 شمسی

 

نام كتاب: ذكر العباس(ع)
مؤلف: مولانا سید نجم الحسن كراروی صدر الافاضل

 

نام كتاب: زندگانی و شهادت حضرت ابوالفضل(ع)
مؤلف: احسان
قطع: جیبی
ناشر: انتشارات پدیده
تاریخ چاپ:1386 قمری

 

نام كتاب: زندگانی پرچمدار كربلا
مؤلف: حسن مظفری معارف
قطع: رقعی
تاریخ چاپ: چاپ دوم 1349

 

نام كتاب: حیاة العباس(ع)
مؤلف: شیخ محمد جعفر شاملی
قطع: جیبی
تاریخ چاپ: 1353 شمسی

 

نام كتاب: الخصائص العباسیه
مؤلف: حاج شیخ محمد ابراهیم كلباسی نجفی
قطع: وزیری
تاریخ چاپ: 1359 قمری

 

نام كتاب: تاریخ زندگانی قمر بنی هاشم(ع)
مؤلف: حسین عماد زاده
تاریخ چاپ: 1322 شمسی

 

نام كتاب: حضرت ابوالفضل(ع)
مؤلف: عطایی خراسانی
تاریخ چاپ:1352 شمسی

 

نام كتاب: مقتل و مصرع العباس(ع)
مؤلف: شیخ حسین بن علی بن حسن قدیحی بحرانی

 

نام كتاب: النص الجلی فی مولد العباس بن علی
مؤلف: محمد علی ناصری بحرینی
قطع: رقعی
تاریخ چاپ:1364 شمسی

 

نام كتاب: وفاة العباس(ع)
مؤلف: شیخ حسین قدیحی بحرانی

 

نام كتاب: قمر بنی هاشم پرچمدار عاشورا
مؤلف: سید صادق شفائی زاده
قطع: وزیری
تاریخ چاپ: 1362 شمسی

 

نام كتاب: قمر بنی هاشم(ع)
مؤلف: علامه ذیشان حیدر جوادی هندی

 

نام كتاب: مقتل العباس(ع)
مؤلف: سید مهدی طباطبایی یزدی

 

نام كتاب: قمر بنی هاشم(ع)
مؤلف: حاج غلامعلی بهاونگری هندی

 

نام كتاب: قمر بنی هاشم(ع)
مؤلف: سید عبدالحسین رضایی
قطع: جیبی
تاریخ چاپ: 1351 شمسی

 

نام كتاب: العباس بن علی(ع) نصیر الحسین(ع)
مؤلف: سید محمد تقی مدرسی
قطع: رقعی
ناشر: انتشارات بقیع
تاریخ چاپ: 1416 قمری

 

نام كتاب: العباس بن علی(ع)
مؤلف: الشیخ عبدالحمید المهاجر
قطع: وزیری

 

نام كتاب: العبد الصالح
مؤلف: مولانا سید آقا مهدی رضوی



نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: کتاب در مورد حضرت عباس(ع)، لیست کتاب،

امام زمان و حضرت اباالفضل

نوشته شده در تاریخ : شنبه 7 شهریور 1388   12:43 ق.ظ

مصلح بزرگ، حجت خدا و بقیة الله الاعظم، امام زمان (عج) - قائم آل محمد (ص) در بخشى از سخنان زیباى خود درباره عمویش عباس (ع) چنین مى‏گوید:

 

«سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، هم درد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنكه فدایى برادر بود و از او حفاظت كرد و براى رساندن آب به او كوشید و دستانش قطع گشت. خداوند قاتلانش، «یزید بن رقاد» و «حیكم بن طفیل طایى» را لعنت كند...» (1)

 

امام عصر - عجل الله تعالى فرجه - صفات والاى ریشه دار در عمویش، قمر بنى‏هاشم و مایه افتخار عدنان را چنین بر مى‏شمارد و مى‏ستاید:

1- همدردى و همگامى با برادرش سید الشهداء (ع) در سخت‏ترین و دشوارترین شرایط تا آنجا كه این همگامى و همدلى ضرب المثل تاریخ گشت.

2- فرستادن توشه آخرت با تقوا، خویشتندارى و یارى امام هدایت و نور.

3- فدا كردن جان خود، برادران و فرزندانش در راه سرور جوانان بهشت، امام حسین (ع).

4- حفاظت از برادر مظلومش با خون خود.

5- كوشش براى رساندن آب به برادر و اهل بیتش هنگامى كه نیروهاى ستمگر و ظالم مانع از رسیدن قطره‏اى آب به خاندان پیامبر (ص) شده ‏بودند.



نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: امام زمان و حضرت عباس،

والپیپری زیبا با موضوع حضرت عباس(ع)

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   10:49 ب.ظ

نوع مطلب :والپیپر ،

سلام این والپیپر زیبا تقدیم شما

فقط هزینه دانلود یادتون نره

کدوم هزینه 3 صلوات برای سلامتی و ظهور امام زمان(ع)

و



نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: والپیپر حضرت عباس(ع)، عکس، میلاد، فتو،

دلیل معصوم بودن حضرت فاطمه(س)

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:45 ب.ظ

پاسخ به شبهات

شبهه: با توجه به اینكه عصمت مختص به انبیاء(علیهم السلام) مى باشد به چه دلیل فاطمه زهرا را معصوم مى دانید در حالى كه نه نبى است و نه امام؟!!

شبهه: با توجه به اینكه عصمت مختص به انبیاء(علیهم السلام) مى باشد به چه دلیل فاطمه زهرا را معصوم مى دانید در حالى كه نه نبى است و نه امام؟!!

این شبهه از دو سؤال تشكیل شده است: 1ـ آیا مقام عصمت به پیامبر و ائمه اختصاص دارد؟ چرا؟

2ـ دلیل عصمت فاطمه زهرا(علیها السلام) چیست؟

پاسخ سؤال اول:

ابتدا این نكته را یاد آور مى شویم كه مقام عصمت، به آدمیان اختصاص ندارد، بلكه فرشتگان الهى نیز از این منزلت والا برخوردارند.

و در میان انسانها نیز، علاوه بر پیامبران و امامان، عصمت فاطمه زهرا(علیها السلام) با ادله فراوان قابل اثبات است. چنانكه پیامبر گرامى اسلام، در حدیثى كه شیعه و سنى آن را نقل كرده اند، مى فرماید: (ان الله تبارك و تعالى یغضب لغضب فاطمة و یرضى لرضاها)([1][1])

همانا خداوند تبارك و تعالى به خاطر خشم فاطمه، غضب مى كند و به سبب رضایتِ او خشنود مى گردد.

روشن است كه در صورتى مى توان خشم و غضب یك شخص را ملاك خشنودى و ناخشنودى خداوند دانست كه وى جز به اجراى فرمانهاى الهى نیندیشد و نه تنها در عمل، بلكه در فكر و اندیشه نیز معصوم باشد. در این روایت، به صورت كلى، رضایت فاطمه(علیها السلام) محور خشنودى الهى قرار گرفته است. این دلیل بر عصمت آن حضرت است. توضیح بیشتر در پاسخ سؤال دوم بیان خواهد شد.

همچنین یكى از آیات قرآن كریم([2][2])، به طهارت و پاكى حضرت مریم(علیها السلام) اشاره دارد. در باره اینكه خداوند، مریم(علیها السلام)را از چه چیزهایى پاك گردانیده، وجوه گوناگونى بیان شده است.([3][3]) به عقیده برخى از مفسران، سزاوارتر آن است كه آیه را داراى معناى عامّ شمرده، وى را از تمام پلیدیهاى حسّى، معنوى و قلبى، پاك بدانیم.([4][4]) مرحوم علامه طباطبایى نیز دلالت آیه بر عصمت مریم را با سیاق آیات، سازگارتر مى دانند.([5][5])

این دو نمونه، نشانگر آن است كه عصمت مقامى نیست كه در انحصار انبیا و ائمه قرار داشته و دست سایر انسانها از رسیدن به آن كوتاه باشد; بلكه دیگران نیز مى توانند به برخى از مراتب عصمت، یعنى عصمت از گناه، دست یابند. كم نبوده اند عالمان تقواپیشه اى كه سالیان متمادى نه تنها از حرام، بلكه از امور مكروه نیز چشم پوشیدند و حتى به خوردن و آشامیدن خود نیز رنگ الهى دادند. امید است كه مانیز در حد توان، از انجام گناه خود دارى ورزیم و اگر نمى توانیم به آن مقام دست یابیم، دست كم در این مسیر گام برداریم.

آب دریا را اگر نتوان كشید***هم به قدر تشنگى باید چشید

پاسخ سؤال دوم:

براى اثبات عصمت زهرا(علیها السلام) ادله گوناگونى به كار مى آیند كه در اینجا برخى از آنها را مورد بررسى قرار مى دهیم:

1- آیه تطهیر:

بخشى از آیه 33 سوره احزاب كه به آیه تطهیر شهرت یافته، همواره كانون توجه اندیشمندان شیعه و سنى بوده و بحث هاى گوناگونى برانگیخته است. همگان بر این باورند كه این آیه فضیلت والایى را براى اهل بیت به اثبات مى رساند و اندیشمندان شیعه، این فضیلت را برابر با عصمت مى دانند. بر اساس این آیه، اراده تخلّف ناپذیر خداوند بر این تعلّق گرفته است كه هرگونه پلیدى را از اهل بیت بزداید و آنان را به طور كامل پاك و پاكیزه گرداند. البته جاى آن نیست كه در این نوشتار كوتاه، به تفصیل درباره چگونگى دلالت آیه بر عصمت اهل بیت سخن برانیم و عمق واژه هاى به كار رفته در آن را بكاویم.

از این رو، به بیان روایتى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) كه در كتب اهل سنّت نقل گردیده است، بسنده مى كنیم. بر اساس این روایت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پس از قرائت آیه تطهیر فرمودند:

(فأنا و اهل بیتى مطهرون من الذنوب) «پس من و اهل بیتم از گناه پیراسته ایم».([6][6])

بى تردید، فاطمه زهرا(علیها السلام) جزو اهل بیت پیامبر است و اگر در بیان فضیلت او دلیل دیگرى نمى داشتیم، همین آیه كافى بود كه او را در صدر زنان عالَم بنشاند. پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) با شیوه هایى به یادماندنى، اهل بیت را به همگان معرفى نموده و راهِ هرگونه توجیهى را بسته است. بر اساس روایات فراوانى كه به حدیث كساء، شهرت یافته اند، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پارچه اى را بر روى خود و على و فاطمه و فرزندانشان، حسن و حسین انداخته، جمله (اللهم هؤلاء اهل بیتى) را براى آیندگان به یادگار گذاشتند و در پاسخ به ام سلمه - كه یكى از شایسته ترین همسران پیامبر بود و پیوستن به اصحاب كساء را درخواست مى نمود - فرمودند:

«رحمت خدا بر تو باد. تو همواره به راه خیر و رستگارى بوده اى و چقدر من از تو راضى ام! لیكن این فضیلت ویژه من و این چند نفر است».([7][7])

پیامبر گرامى براى آنكه وظیفه خویش را در تبیین آیات الهى به گونه شایسته اى بجاى آورند، به این مقدار نیز بسنده نكرده، با به كارگیرى شیوه اى فراموش نشدنى و در مدت زمانى نسبتاً طولانى، آن هم به صورت هر روزه، به معرفى اهل بیت پرداختند. در روایتى از ابن عباس در این باره آمده است:

«رسول خدا تا نُه ماه، روزى پنج مرتبه، هنگام فرارسیدن وقت نماز به در خانه على بن ابى طالب مى آمدند و مى فرمودند: درود و رحمت و بركات خدا بر شما اهل بیت باد. خداوند اراده نموده تا هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت دور گرداند و به طور كامل و شایسته پاكتان سازد. وقت نماز است، آماده شوید. رحمت خدا بر شما باد»([8][8])

2- روایات مربوط به عصمت اهل بیت:

علاوه بر آیه تطهیر، روایاتى كه شیعه و سنى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) گزارش نموده اند، فضایلى براى اهل بیت برمى شمرد كه جز با عصمت آنان سازگار نیست، چنانكه در حدیث معروف ثقلین آمده است:

(انّى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى، ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً، لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض)([9][9])«من در میان شما دو چیز گران بها باقى مى گذارم، كتاب خدا و عترتم. تا وقتى كه به آن دو تمسك كنید، گمراه نخواهید شد. هیچگاه این دو از یكدیگر جدا نمى شوند، تا آنگاه كه بر سر حوض (كوثر) بر من وارد گردند».

اگر اهل بیت پیامبر معصوم از گناه و خطا نبودند، پیروى از آنان همواره موجب هدایت نمى گردید و جدایى ناپذیرى آنان از قرآن، معناى روشنى نمى یافت.

3- روایات مخصوص به عصمت حضرت زهرا(علیها السلام):

در اینجا نیز از روایات فراوانى مى توان بهره برد، اما تنها به یكى از آنها كه محدّثین شیعه و سنّى روایت نموده اند، بسنده مى كنیم:

(ان الله - تبارك و تعالى - یغضب لغضب فاطمه و یرضى لرضاها)([10][10]) «همانا خداوند - تبارك و تعالى - با غضب فاطمه غضبناك و با رضایت او خشنود مى شود».

نكته درخور توجه در این روایت آن است كه رضایت و نارضایتى فاطمه زهرا(علیها السلام) محور خشنودى و ناخشنودى خداوند خوانده شده است. و این حقیقت، جز عصمت همه جانبه آن حضرت، تفسیر دیگرى برنمى تابد. خداوند جز به اعمال صالح خشنود نمى گردد و هیچگاه به گناه و سرپیچى از فرمانش رضایت نمى دهد. اگر حضرت زهرا(علیها السلام) به گناه دست مى زد و یا حتّى فكر انجام آن را در سر مى پروراند، به چیزى خشنود گردیده بود كه خدا از آن خشنود نیست، در حالى كه در این روایت، رضایت الهى پیوندى ناگسستنى با خشنودى فاطمه(علیها السلام) یافته است.

اعتراف ضمنى یكى از دانشمندان اهل سنت را پایان بخش این نوشتار مى سازیم. آلوسى - یكى از پرآوازه ترین مفسران اهل سنت - در تفسیر آیه 43 سوره آل عمران، از یكسو حضرت مریم(علیها السلام) را معصوم از گناه شمرده، از تمامى پلیدى هاى حسّى، معنوى و قلبى پاك مى داند و از سوى دیگر، دیدگاه كسانى را كه وى را سرور تمامى زنان جهان، از آغاز تا انجام مى شمارند، مورد نقادى قرار داده، با اقامه شواهد گوناگونى چنین نتیجه مى گیرد كه این ویژگى شایسته فاطمه زهرا(علیها السلام) است.([11][11]) پرواضح است كه جمع میان این دو سخن، جز با پذیرش عصمت حضرت زهرا(علیها السلام) سازگار نیست.

والسلام


نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: معصومیت حضرت فاطمه، فاطمیه، دخت پیامبر(ص)،

بحر طویل در مدح حضرت عباس ابن علی (ع )

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:43 ب.ظ

می کند از دل وجان ورد زبان غمزده وصاف حزین، وصف مهین، یکه سوار فرس شیردلی، فارس میدان یلی، زاده سلطان ولی حضرت عباس علی، ماه بنی هاشم و سقای شهیدان ز وفا صفدر میدان بلا ، میر و سپهدار و علمدار برادر ، که شه تشنه لبان را همه جا یار و ظهیر است و به هر کار مشیر است و گه بزم وزیر است و گه رزم چو شیر است و به رخسار منیر است و به پیکار دلیر است ، زهی قدرت بازو و خهی قدرت نیرو که به پیکار عدو چون فرس عزم برون تاخت و چون بال برافراخت و شمشیر همی آخت ز سهم غضبش شیر فلک زهره خود باخت، ز هول سخطش گاو زمین ناف بینداخت، دلیری که اگر روی زمین یکسره لشکر شود و پشت به هم در دهد و بهر جدالش بستیزند و به پیکار بخیزند ، به یک حمله او جمله گریزند و زیک نعره او زهره بریزند .



امیری که اگر تیغ شرربار برون آورد از قهر و کند حمله به کفار ، طپد گرده گردان و درد زهره شیران و رمد مرد ز میدان و پرد طایر هوش از سر عدوان و فتد رعشه و تب ، لرزه بر اندام دلیران و یلان از صف حربش همه از صدمه ضربش بهراسند و گریزند، بدین قدرت و شوکت بنگر بهر برادر به صف کرب و بلا تا به چه حد برد به سر شرط وفا را :



دید چون حال شه تشنه بی یار و جگر گوشه و آرام دل سید مختار ، سرور جگر حیدر کرار ، درآن وادی خونخوار ، بود بی کس و بی یار ، نه یار و نه مددکار ، به جز عابد بیمار ، به جز عترت اطهار ، همه تشنه لب و زار ، همه خسته و افکار ، زیک سوی دگر لشکر کفار ، همه فرقه اشرار ، همه کافر و خونخوار ، ستم گستر و جرار ، جفا پیشه و غدار ، ستم کیش و دل آزار ، کشید آه شرر بار و فرو ریخته لخت جگر ار دیده خونبار ، که ناگاه سکینه گل گلزار برادر ، زگلستان سراپرده ، چو بلبل به نوا آمد و چون در یتیم از صدف خیمه به بیرون شد ه بردست یکی مشک تهی زآب ، لبش تشنه و بی آب ، رخش غیرت مهتاب ، سراسیمه و بی تاب ، که ای عم وفادار ، تو سقای سپاهی ، پسر شیر الهی ، فلک رتبه و جاهی ، همه را پشت و پناهی ، به حسب غیرت ماهی ، به نسب زاده شاهی ، چه شود گر به من از مهر نگاهی کنی از راه کرم ، بهر کرم ، جرعه آب آری و سیراب کنی تشنه لبان را .



چو ابوالفضل، نهنگ یم غیرت ، اسد بیشه همت ، قمر برج فتوت ، گهر درج مروت ، سمک بحر شهادت ، یل میدان شجاعت بشنید این سخن از طفل عزیز پسر شافع امت ، چو یکی قلزم زخار به جوش آمد و چون ضیغم غران ، به خروش آمد و بگرفت از او مشک و فرو بست به فتراک ، چنان شیر غضبناک ، عرین گشت مکین ، بر زبر زین و همی بانگ به مرکب زد و هی زد به سمندی که گرش سست عنان سازد و خواهد که به یک لحظه اش از حیطه امکان بجهاند ، به جهانی دگرش باز رساند ، که جهان هیچ نماند به دو صد شوکت و فر ، میر دلاور ، چو غضنفر به عدو تاختن آورد و دلیران و یلان سپه ، از صولت آن شیر رمیدند و به یک سر طمع از خویش بریدند و ره چاره به جز مرگ ندیدند .



ابوالفضل ، سوی شط فرات آمد و پرکرد از آن ، مشک و به رخ کرد روان اشک و ربود آب ، که خود را زعطش سازد سیراب ، که ناگاه به یاد آمدش از تشنگی اهل حریم پسر ساقی کوثر ، ز لب تشنه اطفال برادر ، همه چون طایر بی پر ، همه دلخسته و مضطر ، به جوانمردی آن شیر دلاور ، بنگر هیچ از آن آب ننوشید ، چو یم باز بجوشید و چو ضیغم بخروشید و بکوشید و از آن دجله برون آمد و راند اسب سوی خیمه و گفتا به تکاور که تویی اسب نکو فر ، که چو برقی و چه صرصر ، هله امروز بود نوبت امداد و بباید که به تک بگذری از باد و کنی خاطر من شاد و همی گفت، عنان ریز به مرکب زد ه ، مهمیز که ناگاه پسر سعد دغا ، پیشرو اهل زنا ، بانگ برآورد که ای فرقه کم جرات و بی غیرت ترسنده ، سراپا زچه از یک تن تنها بهراسید و فرارید، چرا تاب نیارید ، نه آخر همه گردان و یلانید و شجاعان جهانید و دلیران گوانید و ابازور و توانید و تمامی همه با اسلحه و تیغ و ستانید؟ ! فرسها بدوانید و دلیرانه برانید و بگیرید سر راه بر آن شاه زبر دست که گر از کفتان رست، نیابید بر او دست ، و اگر او ببرد آب و شود شاه جگر سوخته سیراب و بتازد به صف معرکه ، چون باب نیارید دگر تاب.



که عباس در این معرکه گیرم همه شیر است و زبر دست و دلیر است ، بلا مثل و نظیر است، ولی یک تن تنها به میان صف هیجا چه کند قطره به دریا ، گرتان زهره و یارای برابر شدنش نیست مراین وحشت و بیچارگی از چیست ، به جنگیدنش ارتاب نیارید به یکباره براو تیر ببارید و ز پایش به در آرید ، علی القصه به هر حیله که باشد مگذارید برد جان و خورد آب .



چو آن لشکر غدار زسردار خود این حرف شنیدند ، عنان باز کشیدند و چو سیلاب ، سپه جانب آن شاه دویدند ، چو دریا که زند موج ، زهر خیل و ز هر فوج ببارید بر آن بارش پیکان و ننالید ابوالفضل ز انبوهی عدوان و همی یک تنه می تاخت به میدان و خود از کشته اشان پشته همی ساخت که ناگاه ، لعینی ز کمینگاه برون تاخت ، بر او تیغ چنان آخت که دستش ز سوی راست بینداخت ، ولی حضرت عباس وفادار ، چو مرغی که به یک بال برد دانه سوی لانه به منقار ، به یکی دست چپش تیغ شرربار همش مشک به دندان و بدرید از عدوان زره و جوشن و خفتان ، که به ناگاه لعینی دگر از آل زنا ، دست چپش ساخت جدا ، شه به رکاب، هنر از کوشش پا کرد لعینان دغا از بر خود دور ولی با تن بی دست که از زخم شده خانه زنبور ، بد او خرم و مسرور ، که شاید ببرد آب بر کودک بی تاب ، سکینه ، که شود بهجت و آرام دل باب ، که ناگاه دغایی ز دغا تیر رها کرد بر آن مشک و فرو ریخته شد آب ، نیاورده دگر تاب سواری و بزاری شه دین از زبر زین به زمین گشت نگونسار و زجان شست همی دست ، به یکبار و بنالید و و بزارید که ای جان برادر چه شود گر به دم بازپسین ، شاد کنی خاطر ناشادم و بستانی از این لشکر کین دادم و از مهر کنی یادم و سر وقت من آیی ، که سرم شقه شد از ضربت شمشیر و به ببینی که بود دیده ام آماجگه تیر و فتاده ز تنم دست ، بیا تا که هنوزم به تن اندر رمقی هست که فرصت رود از دست .



دگر غمزده وصاف ، مگو وصف ستم ها که بر یار شه تشنه لب کرب و بلا رفت .




شاعر: میرزا محمدرضا وصاف بیدگلی، تصحیح: مسعود فرزانگان بیدگلی


نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: بحر طویل، شعر در مدح،

ضیافت آب، شعر و روضه

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:41 ب.ظ

خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است؛

ولی...

ناگهان الف، قامتش شکست و گفت:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟

پاسخش نوشت، مرد خنده‌های بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت:

شور نیست؛

شهدی از شهادت است؛

از جناح دشمنان جنایت است؛

از برای دوستان شفاعت است؛

البته برای بنده هم، حور العین جنت است!!!

و بعد از این مزاح مشتیانه‌ی بشر،

الفبای زندگی،

در حضور اسم و فعل و حرف و قید، خنده زد، پس از تمام سال‌ها خستگی...

مثل پهلوانِ کوچه‌ی بلا،

کربلا!

و کلاس درسمان، واژه‌ای شنید، آشنا.

هان چه شد؟

دل شما شکست...!؟

من هنوز، روضه‌ای نخوانده‌ام که های‌های گریه می‌کنید و می‌روید!!

کجا؟

گفت: رخصتی بده بروم.

فرصتی به وسعت تمامی اسارتم.

آقا ! اجازه هست حُر شوم؟

اجازه هست؟

و کاش این اجازه را حُر نه، حَرمله می‌گرفت...

ناگهان کلاس اخم شد.

آهان.

خیر و شر را به نوبت جلو نرفته‌ام؟

ببخشید، هنوز کلاس اولم.

ولی، باور کنید حرف حرمله سین سه شعبه است.

درست مثل سین سینه‌ی پدر، سر عمو، سیبک گلوی پسر.

و این بار کلاسِ درس، سیاه شد از این همه عزا.

و هم کلاسی‌ام جویبار اشکِ کربلا.

گفتم:

نه، ببین!

گریه را شروع نکن، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است.

ما هنوز حرف صبر را نخوانده‌ایم.

عین عباس هم به جای خود.

قاف قصه را چگونه ول کنیم؟

پس، با اجازه‌ی معلمم! دوباره دوره می‌کنم:

الف، آب.

ب ، بریر.

ت، تفنگ.

نه به سال شصت و یک ، بل به وقت جنگ!

همین صبح روز قبل...

کجا؟

غزه، جبل العامل، نینوا.

هویزه، شلمچه، دشت لاله‌ها.

خوب بس است، حاشیه نمی‌روم!!!

و ادامه می‌دهم...

جیم، جَون رو سفید.

ح، حبیب.

خ، خیام سوخته.

دال، دست تشنه‌ی فرات.

ذال، ظلم ظالمان!!!

معلم گفت:

نه، نخوان...!

اشتباه داشتی.

یک غلط گرفته شد.

19...

دقتت کم است، حواست کجاست؟

بخوان.

ر، روز اشک و گریه و جنون.

ز، زهیر، غرق خاک و خون.

سین، سلام تا قیامت قیام.

شین، شمر بر سر عمارت خیام.

صاد ، صبر بانوی حرم، زنیب، آن دلاور خاندان کَرَم.

ضاد، ظلم در غروب روزِ غم.

و باز تذکر معلمم:

صبر کن، نخوان، نخوان.

تو باز هم غلط خوانده‌ای!

ببینم؛

مگر به غیر ظاء ظلم را ندیده‌ای، که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را یکی می‌کنی؟

و گفتم:

آقا اجازه!

چرا دیده‌ام.

ولی؛

طا، طلسمِ.

ظا، ظلمِ.

عین، عصرِ کربلا؛

و غین، غارتِ خیام؛

و فا، فتنه زمان.

امانِ قاف این قبیله را بریده است...

اِ.

آقا اجازه هست!

چرا شما، گریه می‌کنید؟

و بغض معلم، امان نداد بگوید برای بچه‌ها.

کاف کربِ والبلا، حکایتی‌ست که لام تا کام آن برای هر کسی شنیدنی‌ست...

ولی اندکی بعد؛

بلند و بی‌دریغ گفت:

تو بشین، درس را ادامه می‌دهیم.

بچه‌ها، به یاد می‌آورید، داستان درس میم منتظر تا کجا ادامه داشت؟

مبحث من الغریب تا، الی الحبیب روزگار؟

یکی گفت:

تا سر نزاع نونِِ جان و نان و مال و دشمن و وطن!

دیگری ادامه داد:

واوِ وای؛ وای مردم به خواب رفته را، حسرت گذشته را و آه پای تخته را هم اشاره کرده‌اید.

سومی دست بالا گرفت و گفت:

و آخر کلاس که شد، فرد منتظر از خودش سوال کرد:

چرا وَ چرا ظلمی و مُحَرمی و غفلتی؟

و چرا خالی است، حرف حجتی؟

و در غربت است، هـ مثل هادی هدایتِ امتی؟

معلم تشکر نمود و گفت:

بعد ازاین، منتظر ادامه داد راه را با ندای:

یاءِ ، یا حسین، یا فارس الحجاز!

مکث کرد و ادامه داد:

...خوب بچه‌ها؛

تمام شد درس شما.

به آخر، زمان الفبا، رسیده‌ایم.

اما...

گچ پژِ اصیل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!!

راه حل چیست؟

و سکوت پر تلاطم کلاس، در پی جواب، اشاره کرد به من، که می‌خواستم بگویم:

آب، بیت اول محرم است.

و گفت: غذای روضه با تو است که شور را شروع نموده‌ای.

حال؛ شیرین، تمام کن!

و گفتم:

گ ،گِلِ محبت وجودتان.

چ ،چای و قند روضه تان.

پ، پلو وَ قیمه‌ی ظهرتان.

ژ، ژرفنای نگاهتان.

و تمام کرد این ضیافت قشنگِ آب و شعر و روضه را!

فاطمه حجازی


نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: شعر، مداحی، شعر روضه،

شعر در مدح حضرت عباس(ع)

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:36 ب.ظ

بازم یه شاهکار دیگه از سید حمیدرضا برقعی.
بیت ششم و هفتم دیوونم کرده؛


مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد در آب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب او را دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه، شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهرۀ آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریۀ گل بود و الاّ خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

کاش روی دل خشکیدۀ ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را


نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: شعر، مدح، شعر مداحی،

شعر در مدح حضرت عباس(ع)

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:35 ب.ظ

ماه بنی هاشم یل میدان، ابوالفضل
روح شرف، شاه جوانمردان، ابوالفضل
بر جان دشمن چون شهاب شب شكن بود
شهباز نام آور یل میدان ، ابوالفضل
میر سپاه بیقراران شهادت
نور خدا، وان ساقی طفلان ابوالفضل
سقای اردوی عطش روح فتوت
دریای رحمت ، فضل بی پایان ابوالفضل
فرما نظر بر عاشقانت ، روز محشر
ای حیدر ثانی ، شه احسان ابوالفضل


نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: شهادت، طفلان، عباس،

شعر در مدح حضرت عباس(ع)

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:34 ب.ظ

در آسمان چشم غزل تا ستاره‌ها
سوی تو بوده است تمام اشاره‌ها
فرزند بت شکن دل هاجر فدای توست
نذر سلامتیت شده قلب ساره‌ها
انگار حرف جنگ تو بودست بین خلق
وقتی به آسمان شده داد دوباره‌ها
این جمله‌ها برای شما تازه میشود
با این که کهنه است نهاد و گزاره‌ها
هرگز کسی شبیه خودت جز خودت نبود
دیگر عقیم مانده دل استعاره‌ها
در زیر سایه‌ات دل خورشید میتپید
با تو شکوفه داده تمام بهاره‌ها
ای کوه استوار علمدار کوهسار
آرامش همیشگی گوشواره‌ها
با قطره قطره‌های دل بی کرانه‌ات
آرام میشود نفس گاهواره‌ها
حال فرات دل به تو تعظیم میکند
از اوج سر به زیر شده تا کناره‌ها
من را ببخش مدح تو را بد نوشته‌ام
ای روشنایی غزل و چهارپاره‌ها


نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: شعر، در مدح حضرت عباس(ع)،

شهادت عباس بن امیرالمومنین (علیه السلام)

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:21 ب.ظ

پس از شهادت یاران و اهل بیت امام حسین(علیه السلام)، کاسه صبر حضرت عباس(علیه السلام) لبریز شد. او دیگر نمی‌توانست بی‌یاوری امام خود را تحمل کند؛ سینه او از آن وضع دلخراش به تنگ آمده بود. او قدم پیش نهاد تا از امام خود اذن جهاد بگیرد. با توجه به شخصیت والای عباس(علیه‌السلام) مناسب است قدری به معرفی این سردار بزرگ کربلا بپردازیم.

حضرت ابوالفضل(علیه السلام) در سال بیست و شش هجری به دنیا آمد. پدر بزرگوارش حضرت امام علی(علیه السلام) و مادرش فاطمه دختر «حزام بن خالد بن کلاب بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب» مشهور به «ام البنین» است.

نام‌ها، کنیه‌ها و القاب حضرت عباس(علیه السلام)

نام‌ها، القاب و کنیه‌های عباس(علیه السلام) گویای اوصاف و ویژگی‌های آن رادمرد کربلاست کنیه‌های او عبارت‌اند از:

1. «اَبُوقِرْبَة»؛ صاحب مشک آب؛

2. «ابوالقاسم» پدر قاسم؛ «جابر بن عبدالله انصاری» در زیارتنامه خود او را اینگونه خواند: «السلام علیک یا اباالقاسم، السلام علیک یا عباس بن علی؛ سلام بر شما ای پدر قاسم! سلام بر شما ای عباس پسر علی(علیه السلام)؛

3. «ابوالفضل»، پدر فضل.

القاب او عبارت‌اند از:

1. «باب الحوائج» در نیازها (گشاینده گره مشکلات)؛ این لقب را شیعه و سنی به سبب فراوانی برآورده شدن حاجات خود از جانب او به آن حضرت داده‌اند.

2. «قمر بنی‌هاشم» چون سیمای آن بزرگوار چون ماه تابانی می‌درخشید و در هنگام شب تاریک نیازی به چراغ نبود.
«عبدالله بن ابی محل بن حزّام» که حضرت ام البنین(علیه السلام)، عمه او بود از جای برخاست و از عبیدالله امان‌نامه‌ای برای عباس(علیه السلام) و برادرانش طلب کرد. شمر نیز از جای برخاست و او را در این خواسته همراهی کرد. عبیدالله بن زیاد هم امانی (بر عباس و برادران او) نوشت و آن را به عبدالله داد و او هم این نامه را به غلامش «کُزمان» داد تا به حضرت عباس(علیه السلام) و برادران او تحویل دهد. او هم این امان‌نامه را به عباس(علیه السلام) و برادرانش رسانید. هنگامی که آنها نامه را مطالعه کردند به او گفتند: «به دایی ما سلام برسان و به او بگو ما نیازی به امان شما نداریم. امان خدا بهتر از امان پسر سمیه است» و او بازگشت.

3. «الشهید» نسب شناسان به این لقب ایشان را می‌شناخته‌اند. این لقب پس از شهادت، به او داده شده است.

4. «عبدالصالح» بنده شایسته؛ این لقب را امام صادق(علیه السلام) به عموی خویش داده‌اند: «السلام علیک ایها العبد الصالح؛ سلام بر شما ای بنده صالح و شایسته» این لقب گویای رفعت و عظمت مقام اوست، به گونه‌ای که آن حضرت خود را در مرحله عالی کمال انسانی قرار داده و توانسته چون حلقه اتصال بین امام و بندگان باشد.

5. «سقاء» ویژگی آبرسانی (سقا) و صاحب مشک آب بودن (ابوقربه) از آنجا به آن حضرت اختصاص یافت که قبل از درگیری، دشمن آب را بر امام حسین(علیه السلام) و یاران او بست. عطش، امام و یارانش را آزار داد. امام برادر خود عباس(علیه السلام) را صدا زد و او را همراه با سی سواره و بیست پیاده، شبانه به سوی آب فرستاد. آنها از دشمن گذشتند و تا نزدیکی آب رسیدند. نافع، پرچم به دست و پیشاپیش حرکت می‌کرد. ناگهان «عمرو بن حجاج زبیدی» جلوی آنها را گرفت. یاران امام مشغول آب برداشتن شدند، در حالی که عباس بن علی و نافع از آنها دفاع می‌کردند و به دشمن حمله می‌کردند. تا این که از نهر آب را برداشتند و به حضرت امام حسین(علیه السلام) ملحق شدند. بنابراین، عباس(علیه السلام) سقا و ابوالقربه لقب گرفت.


عباس(علیه السلام) در مسیر کربلا

در اوج بزرگی، در کنار کودکان بودن و به آنها توجه ویژه داشتن حکایت از روح بلند و جامع شخصیت والای فرزند علی(علیه السلام) دارد. عباس(علیه السلام) با آن شخصیت الهی، به یاد آورنده عطوفت پدر بود، همانگونه که شجاعت او تداعی کننده شجاعت علی(علیه السلام) بود. در مسیر کربلا نیز قامت بلند عباس(علیه السلام) او را در سیراب کردن کودکان یاری می‌رسانید. او از روی مرکب، اطفال را سیراب می‌ساخت. این ویژگی (سقا بودن) افتخاری است که او از اجدادش چون عبدالمطلب برگرفته بود. آن مرد بزرگ «سقایة الحاجّ» را پذیرفته بود و حجاج بیت الله الحرام را سیراب می‌کرد تا دیگران به راحتی به انجام مناسبک مبادرت ورزند.



عباس(علیه السلام) در کربلا

روز نهم - تاسوعا - بود که عمر بن سعد فریاد زد: ای لشکر خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت باد. پس از آن دشمنان سوار شدند و (به سوی خیمه‌گاه حسینی) حمله کردند که این اتفاق بعد از نماز عصر بود. امام حسین(علیه السلام) در آن هنگام در برابر خیمه خود نشسته بود و در حالی که شمشیر خود را تیز می‌کرد کم کم به خواب رفت. زینب(سلام الله علیها) صدای فریاد را شنید و به حضرت حسین(علیه السلام) نزدیک شد و عرض کرد: «ای برادر! آیا این سر و صدا را نمی‌شنوید که نزدیک می‌شوند؟» حضرت سر از زانو برداشت و برای خواهر ماجرای این که در خواب، رسول خدا را دیده بود و این که او را دعوت کرده است نقل نمود.

پس از آن بود که خواهر به صورت خود زد و گفت: «یا ویلتاه؛ وای بر ما» امام فرمود: «لیس لک الویل یا اخیه، اسکتی رحمک الرحمن؛ ای خواهرم! وای و ویل بر تو نیست، سکوت کن. خدای بخشنده شما را مورد لطف خویش قرار دهد.»

عباس(علیه السلام) به برادر خبر داد که دشمن در حال پیشروی است. امام از جای برخاست و فرمود: «ای عباس! جانم فدایت، سوار شو تا به آنها برسی، پس از آنها بپرس؛ چه شده؟ و چه اتفاقی افتاده است؟»

آنها در پاسخ گفتند: «عبیدالله فرمان داده که به شما بگوییم در برابر حکم او کوتاه بیایید یا این که شما را به این امر وادار خواهیم ساخت.» آن حضرت فرمود: «عجله نکنید تا به سوی اباعبدالله بازگردم و سخن شما را به خدمتشان عرضه بدارم» آنها توقف کردند و گفتند: «خبر را به او برسان و پاسخ را به ما بگو.»

عباس(علیه السلام) بر اسب سوار شده و خود را به حسین(علیه السلام) رسانید تا به امام پیام را برساند. یاران عباس خود در برابر آن جمع ایستادند تا او بازگردد. او بازگشت و گفت: «ای همگان! البته اباعبدالله از شما خواسته که این شب را (از جنگ) منصرف شوید تا در این کار قدری تامل کنم. چرا که این امری است که بین شما و آن، حکم منطقی جریان نیافته است. هنگامی که صبح کردیم، همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. پس در آن هنگام یا رضایت به آنچه ابن زیاد خواسته خواهیم داد؛ یا این که آن را خوش ناداشته، پس رد خواهیم کرد.»
قمر بنی هاشم فرمود: «خداوند تو و امان نامه‌ات را لعنت کند (از رحمتش دور بدارد) آیا تو ما را امنیت می‌دهی ولی فرزند رسول خدا در امن و امان نباشد؟

راوی گفت: حضرت قمر بنی هاشم اینگونه فرمود تا این که آنها را در آن شب از اطراف امام پراکنده سازد تا این که امام به کارهای مهمش برسد و بتواند به اهل خویش وصایای خود را بیان فرماید.

اما سخن حسین بن علی(علیهماالسلام) به عباس بن علی(علیهماالسلام) این بود: «ای برادر اگر بتوانی از شب تا صبح آنها را به تاخیر اندازی آن کن و آنها را از ما دور ساز. امید است که در این شب پروردگارمان را نماز گزاریم و او را بخوانیم و استغفارش کنیم. او خود می‌داند که من همیشه نماز او و تلاوت کتابش و زیاد دعا کردن و استغفار را دوست می‌داشته‌ام.»

پس از پیام حضرت عباس(علیه السلام) بود که عمر بن سعد به شمر گفت: «تو چه نظر داری و رای تو چیست؟» شمر از ابن سعد پرسید: «تو چگونه می‌بینی؟ تو امیری و رای، رای توست» عمر گفت: «من اراده کرده‌ام که صاحب رای نباشم» سپس به مردم روی کرد و گفت: «شما چه می‌گویید؟» «عمرو بن حجاج» (از روی تعجب) گفت: خدا منزه است، به خدا قسم اگر اینها از اهل دیلم می‌بودند، و از تو چنین چیزی درخواست می‌کردند سزاوار بود که تو درخواستشان را اجابت کنی» سپس کسی را فرستاد که چنین خبر رساند: «ما تا فردا صبح به شما مهلت می‌دهیم که اگر تسلیم شدید شما را به امیر تحویل می‌دهیم وگرنه شما را ترک نخواهیم کرد.»

تاریخ‌نویسان نگاشته‌اند که «ضحاک بن قیس شرقی» گفت: در آن شب (عاشورا) حسین (علیه‌السلام) اهل بیت خود و اصحابش را جمع کرد. سپس خطبه‌ای را ایراد فرمود و بیعت خود را از گردن همه آنها برداشت که هر یک می‌خواهد برود. عباس(علیه السلام) عرض کرد: چرا چنین کنیم؟ برای این که بعد از شما زنده بمانیم؟ خداوند این روز را بر ما هرگز نبیند.» بعد از آن بود که اهل بیت و یاران امام هر کدام صحبتی همگون با عباس ایراد کردند.

پرچمدار حسین(علیه السلام)

در صبحگاه عاشورا امام پرچم خود را به دست برادر بزرگوارش عباس(علیه السلام) عطا کرد.


سفیر امام

حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) صبح عاشورا در برابر اهل کوفه خطبه‌ای با فریاد بلند ایراد فرمود: «ایها الناس، اسمعو قولی و لا تعجلونی...؛ ای مردم! به گفتارم گوش دهید و بر من شتاب نکنید» زنان حرم این کلام را شنیدند و صدای گریه آنها بلند شد. امام بردارش عباس(علیه السلام) و علی اکبر(علیه السلام) را به سوی آنها فرستاد و فرمود: «آنها را شما ساکت کنید که به جانم قسم، گریه آنها (در آینده) زیاد خواهد شد.» آن دو جوانمرد رهسپار خیمه‌ها شدند و اهل حرم را ساکت کردند. سپس امام خطبه بلندی را ایراد فرمود.


حمایت از حامیان حسین(علیه السلام)

ابوجعفر و ابن اثیر هر دو نقل کرده‌اند: دامنه جنگ در حال گسترش بود. عمرو بن خالد و غلامش سعد، مجمع بن عبدالله، جناده بن حرث، پیشاهنگان سپاه ابن سعد را با شمشیر خود به عقب‌نشینی سخت وادار کرده بودند. وقتی به صفوف اولیه دشمن فرو رفتند دشمن بین اینها و اصحاب حسین (علیه‌السلام) متفرق ساخت. عباس بن علی(علیه السلام) نزدیک شد. در حالی که آنان مجروح شده بودند، بنابراین نتوانستند خود را از آن «معرکه خلاص سازند. در هر حال، جنگ بار دیگر شروع شد؛ عباس(علیه السلام) دشمن را از آنها دفع می‌کرد. اما همگی آنان در همانجا به فوز شهادت نائل گشتند. او به خدمت برادر بازگشت و ماجرای آنها را برای امام باز گفت.

دو امان‌نامه به عباس (علیه السلام)

ابومخنف گوید: نامه ابن سعد که گویای وضع اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بود، به ابن زیاد رسید. او هم در پاسخ به او نوشت: «حسین را فرود آور و ... اگر نمی‌توانی فرماندهی سپاه را شمر به دست گرفته، خود عمل خواهد کرد.»

در این میان «عبدالله بن ابی محل بن حزّام» که حضرت ام البنین(علیه السلام)، عمه او بود از جای برخاست و از عبیدالله امان‌نامه‌ای برای عباس(علیه السلام) و برادرانش طلب کرد. شمر نیز از جای برخاست و او را در این خواسته همراهی کرد. عبیدالله بن زیاد هم امانی (بر عباس و برادران او) نوشت و آن را به عبدالله داد و او هم این نامه را به غلامش «کُزمان» داد تا به حضرت عباس(علیه السلام) و برادران او تحویل دهد. او هم این امان‌نامه را به عباس(علیه السلام) و برادرانش رسانید. هنگامی که آنها نامه را مطالعه کردند به او گفتند: «به دایی ما سلام برسان و به او بگو ما نیازی به امان شما نداریم. امان خدا بهتر از امان پسر سمیه است» و او بازگشت.

شب نهم محرم بود که شمر نامه‌ای را از طرف ابن زیاد آورد و فریاد زد: «این بنو اختنا؟ پسران خواهر ما کجایند؟ عباس(علیه السلام) و برادرانش عمداً او را پاسخ ندادند. امام فرمود: «اجیبوه، و ان کان فاسقاً؛ گرچه او فاسق است ولی پاسخش دهید» برادران همگی از او پرسیدند چه می‌خواهی؟ او گفت: «شما در امن و امان هستید، خودتان را با حسین به کشتن ندهید و اطاعت امیرالمومنین یزید را گردن نهید.» در پاسخ او قمر بنی هاشم فرمود: «خداوند تو و امان نامه‌ات را لعنت کند (از رحمتش دور بدارد) آیا تو ما را امنیت می‌دهی ولی فرزند رسول خدا در امن و امان نباشد؟ چون همه می‌دانستند هند جگرخوار و فرزندانش همگی مورد لعن پیامبر و امیرالمومنین(علیه السلام) بودند. شمر غضبناک از خدمت عباس (علیه السلام) بازگشت.

پس از آن «زهیر بن قین» داستان خواستگاری امام علی(علیه السلام) را از فاطمه ام البنین را بر عباس بازگو کرد.


تلاش امام در حفظ جان عباس(علیه السلام)

هنگامی که علی اکبر اجازه جهاد خواست، امام بی هیچ تاملی اجازه فرمود. اما وقتی برادرش اجازه خواست. در پاسخ فرمود: «اذا مضیت تفرّق عسکری؛ برادر! هنگامی که از دنیا بروی، سپاه من نیز از هم گسسته خواهد شد.» این سخن گویای این است که بقای سپاه امام وابستگی ویژه‌ای به عباس(علیه السلام) داشته است.


حضرت عباس و امام سجاد(علیهماالسلام)

بنی اسد امام سجاد(علیه السلام) را هنگام دفن شهدای کربلا یاری رساندند؛ اما امام، در دفن حضرت سیدالشهداء و عمویشان عباس با کسی شریک نشد، و در پاسخ آنها که قصد یاری او را داشتند فرمود: «انّ معی من یعیننی؛ همراه من کسی است که او مرا یاری می‌رساند.»


دلاوری‌های عباس(علیه السلام)

عصر عاشورا فرا رسیده بود. همه یاران، مردان، برادران، و فرزندان عباس در راه بقای اسلام و قطب دایره آن جان فدا کرده بودند. تنها «عباس» و «حسین» در برابر سپاه دشمن با دلی پر از غم و مقاوم ایستاده بودند. از طرفی فریاد کودکان، ناله زنان و صدای شادی سپاه شام به گوش می‌رسید. عباس(علیه السلام) که تنها بازمانده درگاه امام بود و دشمن از حملات او عاجز شده بود نزد امام رفت تا اجازه جهاد دریافت کند. امام فرمود: «یا اخی انت صاحب لوائی؛ ای برادر! تو پرچمدار منی» عباس عرض کرد: «قد ضاق صدری و سئمت من الحیاة و ارید ان اطلب ثاری من هولاء المنافقین؛ سینه‌ام از این منافقین به تنگ آمده و می‌خواهم از اینها انتقام خونم را بگیرم.»
عباس(علیه السلام) پرچم را به سینه خود نگهداشته بود. این شیوه چون رفتار عمویش جعفر طیار بود: وقتی در جنگ موته دست راست و چپش را قطع کردند، چنین کرد.

پس از آن امام حسین(علیه السلام) فرمود: برای اطفال آب بیاورید.» عباس رهسپار شد و آن مردمان را موعظه کرد و از خشم الهی برحذر داشت. گفتار آن جوانمرد چندان تاثیری بر آن قوم نداشت؛ ناگاه بر ابن سعد نهیب زد: «این حسین پسر دختر رسول خدا است که شما یاران و اهل بیت او را کشته‌اید و اینها فرزندان و عیال اویند که تشنه‌کام‌اند. آنها را سیراب کنید که جگر آنها را تشنگی و گرما آتش زده است. از اینها گذشته، او (حسین) فرمود: مرا رها کنید تا به هند یا روم بروم و حجاز و عراق را بر شما بگذارم.»

کلام عباس(علیه السلام) در جان مردم نشست تا آنجا که برخی گریان شدند. اما شمر گفت: ای پسر ابوتراب! اگر تمام زمین را آب گرفته باشد و آن در اختیار ما باشد، قطره‌ای از آن را نخواهید نوشید مگر این که در بیعت با یزید درآیید.» عباس(علیه السلام) رو به جانب حسین(علیه السلام) بازگشت تا نتیجه گفتارش را برگوید و صدای اطفال به گوشش می‌خورد که از عطش می‌نالیدند. او بی‌تاب شد و غیرت علی گونه‌اش به جوش آمد. بار دیگر با اندکی تامل سوار بر اسب شد و مشک آب را در دست گرفت. در اندک زمانی چهار هزار نفر او را محاصره و تیرباران کردند. فراوانی و بی شمار بودن آنها در عزم او تاثیری نداشت. او به تنهایی در حالی که پرچم «حمد» بر روی سرش در احتزاز بود، آن جمعیت را از خود دور می‌ساخت و کسی باور نداشت که او در رزم است. حملات او به خوبی یادآور شجاعت و صلابت امیرالمومنین(علیه السلام) بود. حقیقت این بود که دشمن تاب پایداری در برابر آن شجاع را نداشت و با زبونی و خواری عقب نشینی کرده بود.

عباس(علیه السلام) با آرامش تمام وارد شریعه فرات شد. روشن بود که کثرت این جمعیت چشم او را نگرفته است. او در آن آب خنک وارد شده بود. همین که مشتی آب برگرفت و تا نزدیک دهان آورد، به یاد تشنگی حسین و همراهانش افتاد. پس آن آب را فرو ریخت و مشک را پر از آب نمود.

با خود چنین می‌گفت: «ای نفس! پس از حسین، تو نزد من خواری. نباشد که تو پس از او باقی باشی.»

سپس مشک را پر از آب کرد و بر اسب نشست و تمام توجه او به خیمه‌ها مصروف بود. کوتاه‌ترین راه به خیمه‌ها را انتخاب کرده بود و با ازدحام جمعیت خود را درگیر ساخته بود، سپاه را می‌درید و لحظه به لحظه به قطب و مرکز عالم نزدیک‌تر می‌شد. کشتار زیادی پیش آمده و دشمن خود را باخته بود. اشعار حماسی عباس جان او را دلداری می‌داد: «لا ارهب الموت ...؛ مرا از مرگ باکی نیست.»

اما پایداری آن رادمرد الهی با خیانت دشمن شکسته شد. زید بن ورقاء جهنی در پشت درخت خرمایی کمین کرده بود. حكیم بن طفیل سنبسی هم او را یاری کرد تا این که ضربتی به دست راست آن یار حسین وارد ساخت که دست حضرت قطع گردید. پرچم را به دست چپ خود داده و اینجا شعار حماسی عباس(علیه السلام) تغییر کرد: «اگر دست راستم را قطع کردید، جهادکنان از دین حمایت می‌کنم.»

قطع شدن دست، او را تحت تاثیر قرار نداده بود؛ چه این که او در تلاش بود تا آب را به کودکان برساند. این بار «حکیم بن طفیل» پشت نخلی کمین کرده بود و ضربه‌ای به دست چپ او زد که آن هم قطع شد.

عباس(علیه السلام) پرچم را به سینه خود نگهداشته بود. این شیوه چون رفتار عمویش جعفر طیار بود: وقتی در جنگ موته دست راست و چپش را قطع کردند، چنین کرد. عباس(علیه السلام) شعارهای دیگری را سر داد:

الا ترون معشر الفجار قد قطعوا ببغیهم یساری

«آیا نمی‌بینید که چگونه به ستم خود دست چپم را زده‌اند؟» دشمنان نیرو یافته، از هر طرف او را تیرباران کردند. باران تیر بر او می‌بارید تا این که تیر بر مشک آب نشست و آب سرازیر شد. تیری هم بر سینه عباس(علیه السلام) نشست. دیگری با عمودی بر فرق مبارکش زد. از آن ضربه، عباس از روی اسب بر زمین افتاد. فریاد دلاور کربلا بلند شد: «علیک منی السلام یا اباعبدالله؛ ای اباعبدالله خداحافظ.


شعارهای حماسی عباس(علیه السلام)

پس از آن که عباس(علیه السلام) با ده سوار رو به شریعه نهاد. او و یاران با آن جمع درآویختند، در آن کشش و کوشش این رجز را می‌خواند:

اقاتل القوم بقلب مهتد اذب عن سبط النبی احمد

اضربكم بالصارم المهند حتی تحیدوا عن قتال سیدی

انی انا العباس ذوالتودد نجل علی المرتضی الموید

«من اینک با قوم کافر با قلبی هدایت یافته در ستیزم، و از حریم فرزند پیامبر اکرم(مرسل) دفاع می‌کنم؛

با شمشیر بّران بر سرهایتان می‌کوبم تا از نبرد با سرور من (حسین) کنار روید؛

من عباس مهربان، فرزند علی مرتضی هستم که همواره مورد تایید (الهی) او بود.»

آری او از راست و چپ، دشمنان را پراکنده می‌ساخت و این رجز را می‌خواند:

لا ارهب الموت اذ الموت زقا حتی اواری میتا عنداللقل

نفسی لنفس الطاهر الطهر وقا انی صبور شاكر للملتقی

بل اضرب الهام و افری المفرقا انی انا العباس صعب باللقا

« مرا از مرگ، آنگاه که بانگ برآورد، باکی نیست، تا آن هنگام که در نبرد، خود در خاک شوم؛

جانم برای آن پاک پاکیزه نگهدار است و من در جنگ شکیبا و شاکرم؛

بلکه سر را می‌زنم و سر را می‌شکافم؛ من عباس دلاورم که پایداری در نبرد، با من دشوار است.»

آنگاه که از شریعه بیرون شد و مشک بر دوش افکند و بر زین، استوار نشست و این رجز را می‌خواند:

یا نفس من بعد الحسین هونی و بعده لا كنت ان تكونی

هذا حسین شارب المنون و تشربین بارد المعین

هیهات ما هذا فعال دینی ولا فعال صادق الیقین

«ای نفس! پس از حسین، خوار باش و پس از او مباد که زنده باشی؛

حسین شربت مرگ را چشد و حال آن که تو از آب سرد و گوارا می‌نوشی؟!

از من این کردار بعید است. نه از آیین من است و نه کردار مرد راست باور»

قاتلان عباس (علیه السلام) «یزید بن وقاد» و «حکیم بن طفیل» بودند. این دو نفر در زیارت مقدسه مورد لعن امام قرار گرفته‌اند.

هنگامی که دست راست عباس (علیه السلام) قطع شد، رجز او این بود:

و الله لو قطعتم یمینی انی احامی ابدا عن دینی

و عن امام صادق الیقین سبط النبی الطاهر الامین

نبی صدق جاءنا بالدین مصدقا للواحد الامین

«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کنید تا ابد از دینم حمایت می‌کنم؛

و از امام درستکار و با تقوایی که فرزند پیامبر پاک و راستگوست و تصدیق کننده خداوند یکتاست، حمایت می‌کنم.»

هنگام قطع شدن دست چپش نیز چنین رجز می‌خواند:

یا نفس لا تخشی من الكفار و ابشری برحمة الجبار

مع نبی سید الابرار فاصلهم یا رب حر النار

قد قطعوا ببغیهم یساری

«ای نفس! از کفار نترس، تو را مژده بر رحمت خداوند بسیار جبران کننده است؛

تو به زودی با پیامبر سرور نیکوکاران محشور خواهی شد؛

دست چپم را به ستم بریدند، خدایا، شراره دوزخ را نصیبشان کن.»


شهادت حضرت عباس(علیه السلام)

حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) هنگام شهادت، حدود سی و چهار سال سن داشت. پیش از این گفته شد که دست راست و سپس چپ عباس(علیه السلام) قطع شد. پس از آن بود که شخصی که از قبیله تمیم که از فرزندان «ابا بن دارم» بود به جانب او حمله‌ور شد و با عمودی که در دست داشت بر فرق آن بزرگوار نواخت.

از شدت این ضربت، عباس بن علی(علیه السلام) از فراز اسب بر زمین افتاد. و با فریاد بلند برادر را خواند: «ادرکنی یا اخی؛ ای برادر مرا دریاب. ناگهان حسین(علیه السلام) چون عقاب، سپاه را از هم گسست و در کنار برادر نشست. چشم مبارک امام به او افتاد که دست راست و چپش قطع شده و پیشانی‌اش شکسته و چشم با تیری دریده شده، در حالی که سخت مجروح گشته بود. امام در کنار بدن برادر خم شد و نزد سر او گریان نشست. تا این که جان عباس(علیه السلام) عروج کرد.

واقعیت این بود که عباس آخرین کسی بود که به دست دشمنان حسین(علیه السلام) به شهادت می‌رسید. بعد از او کسی جز اطفال کوچک از آل ابوطالب که توان حمل سلاح نداشتند، کشته نشد.


پس از شهادت عباس(علیه السلام)

در تاریخ آمده بعد از آن مصیبت بزرگ، گویا امام حسین(علیه السلام) از لوازم حیات به طور کلی بریده شده بود. امام سخت تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته بود، به گونه‌ای که سر او را در دامن خود نهاد و خاک و خون را از آن زدود و بلند گریست و فرمود: «اخی اباالفضل! ... الان انکسر ظهری ... و قلّت حیلتی؛ برادرم اباالفضل، حالا کمرم شکست و تدبیرم گسست. سپس امام خم شد و برادر را بوسید، در حالی که اشک بر گونه مبارک و محاسن شریفش جاری شده بود.

پس از آن بود که امام به سوی دشمن حمله کرد و گاه به طرف راست و گاه به طرف چپ حمله‌ور می‌شد. آن سپاه همگی از امام می‌گریختند. در آن هنگام امام می‌فرمود: «کجا فرار می‌کنید در حالی که برادرم را کشتید؟! کجا فرار می‌کنید در حالی که بازویم را شکستید؟!» سپس به تنهایی به جایگاه خویش بازگشت.

امام حسین(علیه السلام) برادر را در جای خود رها کرد تا شاید بعد از شهادتش از همگان ممتاز باشد و قبر او محل رسیدگی به حوائج امت اسلامی شود. حضرت قمر بنی هاشم(علیه السلام) همانگونه که روز عاشورا حلقه وصلی بین امام و همه شهدا بود، هنوز هم این منسب را داراست.
ناگاه حضرت سکینه از خیمه بیرون دویده و از حال عمو سوال کرد. امام خبر شهادت او را داد، زینب نیز این خبر را شنید و فریادش بلند شد: «وا اخاه، وا عباساه، وا ضیعتنا بعدک؛ ای برادرم! ای عباسم! وای از بی کسی ما بعد از تو» آری زنان همه گریستند و حسین نیز با آنها هم گریه شد. و امام فرمود: « وا ضیعتنا بعدک! وا انقطاع ظهراه؛ وای بر بی کسی بعد از تو! و وای از کمرشکستگی»

امام به خیمه‌گاه بازگشتند در حالی که با آستین اشک از چشمان خود می‌گرفت. در همان حال سرگرم دفاع و دور ساختن دشمن از اطراف خیمه‌گاه بود. ندای غربت امام خاندان او را تحت تاثیر قرار داد: «آیا پناه دهنده‌ای نیست که ما را پناه دهد؟ آیا حفظ کننده‌ای نیست که ما را حفظ کند؟ آیا طالب حقی نیست تا این که ما را یاری رساند؟ آیا کسی که از آتش بترسد نیست تا که از ما دفاع کند؟»

ناگاه حضرت سکینه از خیمه بیرون دویده و از حال عمو سوال کرد. امام خبر شهادت او را داد، زینب نیز این خبر را شنید و فریادش بلند شد: «وا اخاه، وا عباساه، وا ضیعتنا بعدک؛ ای برادرم! ای عباسم! وای از بی کسی ما بعد از تو» آری زنان همه گریستند و حسین نیز با آنها هم گریه شد. و امام فرمود: « وا ضیعتنا بعدک! وا انقطاع ظهراه؛ وای بر بی کسی بعد از تو! و وای از کمرشکستگی» سپس امام (علیه‌السلام) اشعاری را قرائت کرد:

«برادرم! ای نور چشم و پاره تنم، تو برای من همانند رکنی مطمئن بودی؛

ای پسر پدرم! بردارت را خیرخواهی کردی، تا این که خدای تعالی به تو کاسه‌ای از رحیق (مختوم) بهشتی نوشانید؛

ای ماه تابان! در گرفتاری‌ها و در همه مصیبت‌ها تو یاور من بودی؛

پس بعد از تو زندگی بر ما شیرین نیست. فردا ما در کنار هم خواهیم بود؛

آگاه باش! که شکوه و شکیبایی‌ام برای خداست، و او را ملاقات خواهم کرد با آن تشنگی و گرفتاری که دیدم.»

مرثیه‌خوانی ام البنین

هر روز فاطمه - ام البنین(علیهاالسلام)- در حالی که فرزند عباس(علیه السلام) - عبیدالله- را به همراه می‌آورد از منزل خارج می‌شد و با هم به سوی بقیع رهسپار می‌شدند. از صدای گریه و زاری او اهل مدینه در بقیع اجتماع می‌کردند. در بین آنها گاه مروان بن حکم که خود از دشمنان بود نیز دیده می‌شد که از ندبه وی گریان می‌شد. از جمله عبارات ایشان این بود:

«ای کسی که دیدی عباس بر همه سپاهیان نقد حمله‌ور می‌شد؛

و به دنبال او را پسران حیدر تعقیب می‌کردند که هر کدام شیرانی شرزه بودند؛

خبردار شده‌ام به سر پسرم در حالی که دستانش قطع شده بود ضربه‌ای وارد شده؛

وای بر من بر شیربچه‌ام، آیا به فرق او عمودی ضربه زده است؟

اگر شمشیر بر دستش بود، احدی به او نزدیک نمی‌شد.»


حرم حضرت عباس(علیه السلام)

این روزها حرم عباس (علیه السلام) محل تردد مسلمانان، اعراب بادیه‌نشین و عرب‌های که بسیار محترم و شناخته شده است. شاید در هر ماه، هفته‌ای نباشد که از مناره‌های حرم حضرت عباس ندای «رفع الله رایة العباس»؛ خدا پرچم عباس را برافراشته دارد و «بیض الله تعالی وجهه»؛ خداوند متعال عباس را روسفید قرار دهد برنخیزد. آری، حوائج ما به سبب این که خود را دخیل درگاهش ساخته‌ایم برآورده شده است. این از تمسک به اوست. و به واقع هنوز آن خورشید تابان الهی به کار برآوردن حوائج بندگان خداوند است. کرامات فراوانی از ایشان بروز کرده است، درگاه با عظمتش از همگان گوی سبقت را ربوده، تا آنجا که از حدّ بیان و شمارش گذشته است.

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .



نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: شهادت حضرت عباس، عباس ابن امیر المومنین،

پرچمدار حماسه کربلا

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:19 ب.ظ

عباس بن علی مردی خوش صورت و زیباروی بود و چون سوار بر اسب می‌شد پاهای مبارکش به زمین کشیده می‌شد و به او قمر بنی‌هاشم نیز می‌گفتند و...

حماسه کربلا، بیانگر عشق و شهادت و شهامت اصحابی است که دنیای مادی را رها کردند و با معشوق خویش پیمان بستند که امام زمان و مرادشان را تنها نگذارند و او را یاری دهند. آنان درس ایثار وایمان و شهادت را برای آیندگان به ودیعه گذاشتند و خاک مزارشان تا ابد توتیای چشم هر انسان آزاده و وارسته ای است.

مختصری از زندگی نامه حضرت عباس (ع)
حضرت عباس (ع) در چهارم ماه شعبان سال بیست و ششم هجری در مدینه به دنیا آمد. او فرزند بزرگ ام‌البنین(س) و پسر چهارم امیرالمومنین علی(ع) است. مادر او فاطمه دختر حزام بن خالد از قبیله کلاب است که تاریخ گواهی می‌دهد که پدران و دایی‌های ام البنین(س) در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می‌شدند و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند، افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت وقهرمانی، سالار و بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده اند، آن چنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود می‌آورده اند. اینان همانانند که عقیل به امیرالمومنین علی(ع) گفت: در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمان تر یافت نشود.

ام البنین (س) درحماسه کربلا چهار فرزند خود به نامهای عباس، جعفر،عون و عثمان را به پیشگاه الهی هدیه کرد و خود طلایه دار پیام آوران کربلا پس ازحضرت زینب (س) شد. مسلم است از چنین مادر طاهر و پاکدامنی فرزندان صالحی متولد شود که هر یک حماسه جاویدانشان بر تارک روزگار بدرخشد.
حضرت عباس(ع) نیز یکی از آن آزادگان است. در مورد شمایل آن حضرت، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین گفته: "عباس بن علی مردی خوش صورت و زیباروی بود و چون سوار بر اسب می‌شد پاهای مبارکش به زمین کشیده می‌شد و به او قمر بنی‌هاشم نیز می‌گفتند و پرچمدار لشکر حسین(ع) در روز عاشورا بود. نام آن حضرت را امام علی(ع) انتخاب کرده است .(2) حضرت ابوالفضل (ع) نه فقط برادر جسمانی حضرت حسین(ع) بود بلکه برادر ایمانی و روحانی آن حضرت نیز بوده است. روی همان اصل و قاعده ای که پیغمبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) از نور واحد بودند و مکرر پیغمبر(ص) به آن وجود مقدس " انت اخی فی الدنیا و الاخره" می‌فرمود. این اخوت و برادری لازمه اش تساوی و برابری آن دو در جمیع جهات و درجات نیست. مقام امامت بالاتر، و ابوالفضل (ع) تابع امام بوده است. او عبدی صالح بود.

برجسته ترین نمونه این اخوت بی نظیر را می‌توان در ایثار و مواسات و فداکاری آن بزرگوار مشاهده کرد زیرا حضرت ابوالفضل (ع) درباره برادرش بزرگترین ایثار را انجام داد و جان را فدای او کرد و در سخت‌ترین بلاها و آزمایش‌های الهی با آن حضرت مواسات کرد. درباره حضرت عباس بن علی شاعر گفته است:
احق الناس ان یبکی علیه فتی ابکی الحسین بکربلا
اخه و ابن والده علی ابوالفضل المضرج بالدماء
و من واساه لا یثبیه شی و جادلم علی عطش بماء

که ترجمه فارسی آن این است:
1- شایسته ترین کسی که سزاوار است مردم بر او بگریند آن جوانی است که (شهادتش) حسین(ع) را در کربلا به گریه انداخت.
2- یعنی برادر و فرزند پدرش علی (ع) که همان ابوالفضل بود و به خون آغشته گشت.
3- کسی که با او مواسات کرد و چیزی نتوانست جلوگیر او (در این مواسات) گردد و با اینکه خود تشنه آب بود، آب نخورد و به آن حضرت کرم کرد.
این شعر که از یک سو بیانگر مظلومیت و شجاعت حضرت عباس بن علی(ع)، و از سوی دیگر بیانگر اخوتی بی ریا و صادق است که اعجاب همه مردم را بر انگیخت.

در وجود شریف ابوالفضل (ع) دو گونه شجاعت در هم آمیخته است:
الف) شجاعت ‌هاشمی ‌و علوی که ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش سرور اوصیا به او رسیده است.
ب) شجاعت عادی که از جانب مادرش ام البنین (س) به ارث برده است، زیرا که در میان تیره مادرش، جدی پیراسته چون عامرین مالک بن جعفر بن کلاب بوده است که به سبب قهرمان سالاری و شجاعتش او را " ملاعب الاستة" یعنی کسی که سر نیزه‌ها را به بازی می‌گیرد، می‌نامیدند.

فضایل حضرت عباس(ع)
1- ادب:
حضرت علی(ع) از همان اوایل خردسالی حضرت عباس(ع)، توجه خاصی به تربیت او داشت و او را به تلاشها و کارهای مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی، شمشیرزنی و سایر فضایل اخلاقی ، تعلیم و عادت داده بود.(6)روایت شده است که حضرت عباس(ع) بدون اجازه در کنار امام حسین(ع) نمی‌نشست و پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می‌نشست. او تربیت شده حضرت علی(ع) است که از همین مکتب درخشان درس ادب آموخته بود.
حضرت عباس (ع) هیچگاه به خود اجازه نداد امام حسین (ع ) را برادر خطاب نماید مگر در لحظه شهادت که فرمود ای برادر مرا دریاب.

2- یقین:
( درجه بالای ایمان) ویژگی است که کمتر درغیر معصوم ایجاد می‌شود ، اما حضرت عباس(ع) از همان کودکی، یقین به وجود آفریدگار یکتای جهان داشت و در سراسر زندگی خود با همان ویژگی مستظهر به عنایات الهی بود و از این رهگذر ویژگی‌های دیگر خود را متبلور می‌ساخت

3 - وفا:
وفای او نسبت به اهل بیت علیهم السلام به غایت زیاد و در خور نخستین است. در وفا همین بس که باقر شریف قریشی، نویسنده عرب زبان معاصر، در کتاب" حیاة الامام حسین بن علی علیهما السلام " می‌نویسد:" در تاریخ انسانیت، در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق تر و فراگیرتر و با وفاتر از برادری ابوالفضل (ع ) نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین(ع) نمی‌توان یافت که براستی همه ارزشهای انسانی و نمونه‌های بزرگواری را در بر داشت."

4- دلاوری:
دلاوری حضرت عباس(ع) نه تنها در حماسه کربلا نمایانگر بود، بلکه در صفین نیز نمایان شده بود به ویژه در جنگ صفین افراد زیادی را کشت و حیرت همگان را از آن دلاوری برانگیخت.

القاب حضرت عباس(ع)
حضرت عباس(ع) القاب گوناگونی دارد که ما در این قسمت به مهمترین آنان اشاره می‌کنیم:

1- باب الحوائج:
بر اثر بروز کرامات و برآورده شدن حاجات متوسلین به او در السنه و افواه عامه و خاصه به این لقب مشهور شد

2- سقا:
در روزهایی که اهل کوفه آب را بر روی اهل بیت امام حسین(ع) بستند، قمر بنی‌هاشم(ع) برای آنها آب آورد.

3- سپهسالار:
لقب سپهسالار به بزرگترین شخصیت فرماندهی و ستاد نظامی‌داده می‌شود و آن حضرت را نیز به سبب اینکه فرمانده نیروهای مسلح امام حسین(ع) در روز عاشورا بود و رهبری نظامی‌سپاه ایشان را بر عهده داشت سپهسالار نامیده اند.

4- قمر بنی‌هاشم:
از آنجا که آن حضرت در میان بنی‌هاشم از نظر زیبایی ممتاز بود وی را ماه بنی‌هاشم می‌نامیدند.

5- اطلس:
ظاهرا یکی از معانی اطلس شجاعت است و چون آن حضرت شجاع بوده و از کثرت شجاعت صفوف دشمن را می‌شکافته است، به وی اطلس می‌گفتند.(12)6- پرچمدار:از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار و " حامل اللواء" است، زیرا ایشان ارزنده ترین پرچمها، پرچم سرور آزادگان امام حسین(ع) را در دست داشتند حضرت به دلیل توانایی‌های نظامی ‌فوق العاده در برابر خود، از میان یاران خود، پرچم را تنها به ایشان سپردند.

7- طیار:
دیگر از القاب حضرت ابوالفضل(ع) طیار است، یعنی پرواز کننده در فضای قدس و درجات و مقامات عالی بهشت. (14)8- المستجار: از دیگر القاب حضرت، مستجار یعنی منجی و نجات دهنده است.

9- العبد الصالح:
دیگر از القاب آن جناب عبد صالح است، چنانکه در زیارت او می‌خوانیم" السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله"؛

10- حامی‌الضعیفه: از القاب مشهور حضرت ابوالفضل(ع) حامی‌الضعیفه به معنی حامی‌ بانوان است به خصوص در نقشی که در دفاع از بانوان حرم و اهل بیت نبوت بر عهده داشت.

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ



نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: پرچمدار حماسه کربلا، کربلا،

افلاكیان كربلا _ حضرت عباس علیه السلام

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:16 ب.ظ

فدای همت و مهر و وفای توعباس که قد هر" الفی" پیش قامتت " نون" شد

در وصف حضرت ابوالفضل علیه السلام در تاریخ این گونه آمده است که ، ایشان بسیار رشید، شجاع ، دلیر ، بلند قد و زیبا بود. " و کان یدعی قمر بنی هاشم" یعنی او را " ماه بنی هاشم" لقب داده بودند. شجاعتش را از حضرت علی علیه السلام به ارث برده بود.

بنابر روایاتی در روزعاشورا، حضرت ، خدمت امام حسین عرض می کند: برادرجان، به من هم اجازه میدان رفتن بدهید، سینه ام تنگ شده است، دیگر طاقت ندارم.

ابا عبدالله فرمود: برادرم! حال که می خواهی به میدان بروی، برو برای کودکان آب بیاور.

در کربلا به حضرت عباس لقب" سقا" ( آب آور) داده بودند؛ چرا که تا روز عاشورا چند بار، صف دشمن را شکافته و برای اطفال آب مهیا کرده بود.

حضرت عباس (ع) برای آب آوردن به میدان رفت. با شجاعت جمعیت را کنار می زد. حضرت وارد شریعه فرات می شود. اسب خود را داخل آب می برد. اول مشک را پر از آب می نماید و به دوش می گیرد. می گویند اسب تا زیر شکم در آب بود. حضرت دست می برد زیر آب، مقداری آب با دو مشت خود تا نزدیک لبهای مقدس می آورد. آنهایی که از دور نظاره گر بودند، گفته اند: اندکی تامل کرد، بعد دیدیم آب را روی آب ریخت . هنگام بیرون آمدن از شریعه، رجزی خواند که مخاطب خود ایشان بود:

یا نفس من بعد الحسین هونی

و بعده لا کنت ان تکونی

هذا الحسین شارب المنون

و تشربین بارد المعین

هیهات ما هذا فعال دینی

ولا فعال صادق الیقین

ای نفس ابوالفضل! می خواهم دیگر بعد از حسین زنده نمانی. حسین شربت مرگ می نوشد، حسین بالب تشنه در کنار خیمه ها ایستاده است و تو می خواهی آب بیاشامی؟ ! پس مردانگی کجا رفت؟ شرف کجا رفت؟ مواسات کجا رفت؟...

در همین حال شنیده شد که رجز حضرت عباس (ع )عوض شد. فریاد می زد:

والله ان قطعتموا یمینی

انی احامی ابداً عن دینی

و عن امام صادق الیقین

نجل النبی الطاهر الامین

به خدا قسم اگر دست راست مرا هم قطع کنید، من دست از دامن حسین بر نمی دارم.

طولی نکشید که رجز تغییر کرد:

یا نفس لا تخش من الکفار

و ابشری برحمة الجبار

مع النبی السید المختار

قد قطعوا ببغیهم یساری

دراین رجز فهماند که دست چپش هم قطع گردیده است . نوشته اند: حضرت عباس (ع ) با آن هنری که داشت، به هر زحمتی که بود مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت. ولی باز دشمن به ایشان حمله برد و حضرت از روی اسب بر زمین افتاد و به شهادت رسید.(1)

حضرت عباس ( ع ) از منظر اهل بیت علیهم السلام
کلام معصومین (ع ) درباره شخصیت حضرت ابوالفضل علیه السلام طلوعی دیگر از معرفت در آسمان دلها می آفریند.

امام سجاد (ع ) بلندای عظمت مقام عمویش ابوالفضل علیه السلام را چنین وصف می نماید:

" خدا عمویم عباس بن علی را رحمت کند، به راستی ایثار و جانبازی نمود، جنگ نمایانی کرد تا دستانش قطع شد و خود را فدای برادرش نمود. خداوند در برابراین فدارکاری- همانند عمویش جعفرطیار- دو بال به اوعنایت کرد تا به یاری آنها ، همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند. همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالی مقامی دارد که تمامی شهیدان، در روز قیامت، براو غبطه می خورند و رسیدن به آن مقام را آرزو می کنند.(2)

امام صادق علیه السلام نیز در عباراتی روشن و معرفت آموز عمویش عباس بن علی را صاحب صفات زیر می شمرد:

" بصیرت نافذ، بینش عظیم، ایمان بسیار و شدید، جهاد در محضر امام حسین ( ع )، جانبازی و ایثار ، شهادت در راه امام خود، تسلیم در برابر جانشین رسول خدا(ص)، تصدیق امام زمانش ، وفاداری ، تلاش تا آخرین حد و...."(3)

امام زمان حجة ابن الحسن العسکری علیه السلام در وصف عموی خود حضرت ابوالفضل (ع ) می فرماید:

" سلام بر ابوالفضل العباس، پسرامیرمومنان علیه السلام ، آن که جان خود را نثار برادرش کرد، دنیا را وسیله آخرت خود قرار داد و فدای برادرش شد. او که نگهبان بود و بسیار کوشید تا آب را به لب تشنگان حرم برساند و دو دستش در جهاد فی سبیل الله قطع شد. خداوند قاتلان او یزید بن رقاد و حکیم بن طفیل طائی را از رحمت خود دور سازد.(4)


پی نوشتها:

1- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 17، ص 97.

2- خصال شیخ صدوق، ج 1، ص 68.

3- مولد العباس بن علی (ع) ، ص 97.

4- بطل العلقمی، ج 2، ص 311.



نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: افلاکیان کربلا، حضرت عباس، علیه السلام،

راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع)

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:16 ب.ظ

با توجه به روایاتی كه در شأن حضرت عباس (علیه السلام) از ائمه علیهم السلام رسیده و در آن به ایثار و فداكاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشكار می شود. حضرت عباس (علیه السلام) از سلاله کسی است كه اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شأن ایثار ایشان نازل شده است.

فداكاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مكتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری كه حضرت علی (علیه السلام) در جایی، ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند و در جایی دیگر، ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مكارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.

آری حضرت عباس (علیه السلام) با كمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل كمال و تعالی را طی كرد و ایثار و فداکاری، راز و رمز تعالی ایشان در مکتب اسلام است.



نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: راز، رمز، تعالی حضرت عباس(ع)،

نگاهی به شخصیت و عملکرد حضرت عباس علیه السلام پیش از واقعه کربلا

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:10 ب.ظ

زندگانى حكمت‏آمیز و غرور آفرین پیشوایان معصوم علیهم‏السلام و فرزندان برومندشان، سرشار از نكات عالى و آموزنده در راستاى الگوگیرى از شخصیت كامل و بارز آنان بوده و نیز درسهاى تربیتى آنان نسبت به فرزندان خویش، در تمامى زمینه‏هاى اخلاقى و رفتارى، سرمشق كاملى براى تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استوارى براى دوستداران فرهنگ متعالى اهل بیت عصمت علیهم‏السلام و به ویژه براى نسل جوان، خواهد بود.

زندگانى پرخیر و بركت اهل بیت علیهم‏السلام در بردارنده دو اصل استوار «حماسه و عرفان» است و پرداختن به بُعد حماسى و عرفانى زندگانى آنان و فرزندانشان كه در معرض پرورش و تربیت ناب اسلامى قرار داشته‏اند، براى عامه مردم و بویژه جوانان، جذّاب و گام مؤثرى در عرصه تبلیغ دینى خواهد بود.

این نوشتار سعى دارد با بررسى زندگانى حضرت عباس علیه‏السلام پیش از رویداد روز دهم محرم سال 61 هجرى، با نگاهى به فعالیتهاى دوران نوجوانى و شركت وى در جنگها، چهره روشن‏ترى از ابعاد حماسى شخصیت آن حضرت را به تصویر كشد.
ولادت و نامگذارى

داستان شجاعت و صلابت عباس علیه‏السلام مدتها پیش از ولادت او، از آن روزى آغاز شد كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام از برادرش عقیل خواست تا براى او زنى برگزیند كه ثمره ازدواجشان، فرزندانى شجاع و برومند در دفاع از دین و كیان ولایت باشد.(2) او نیز «فاطمه» دختر «حزام بن خالد بن ربیعه» را براى همسرى مولاى خویش انتخاب كرد كه بعدها «ام البنین» خوانده شد. این پیوند در سحرگاه جمعه، چهارمین روز شعبان المبارك سال 26 هجرى به بار نشست.(3)
نخستین آرایه‏هاى شجاعت، در همان روز، زینت بخشِ غزل زندگانى عباس علیه‏السلام گردید: آن لحظه‏اى كه على علیه‏السلام او را «عباس» نامید. نامش به خوبى بیانگر خلق و خوى حیدرى او بود. على علیه‏السلام طبق سنت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در گوش او اذان و اقامه گفت. سپس نوزاد را به سینه چسباند و بازوان او را بوسید و اشك حلقه چشمانش را فرا گرفت. ام البنین علیهاالسلام از این حركت شگفت زده شد و پنداشت كه عیبى در بازوان نوزادش است. دلیل را پرسید و نگارینه‏اى دیگر بر كتاب شجاعت و شهامت عباس علیه‏السلام افزوده شد. امیرالمؤمنین علیه‏السلام حاضران را از حقیقتى دردناك اما افتخارآمیز، كه در سرنوشت نوزاد مى‏دید، آگاه نمود كه چگونه این بازوان، در راه مددرسانى به امام حسین علیه‏السلام از بدن جدا مى‏گردد و افزود: «اى ام البنین! نور دیده‏ات نزد خداوند منزلتى سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دو دست بریده، دو بال به او ارزانى مى‏دارد كه با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز در آید؛ آن سان كه پیش‏تر این لطف به جعفر بن ابى طالب شده است.»(4) اشك در چشمان ام البنین علیه‏السلام حلقه زد، اما هرگز فرونچكید؛ چرا كه اینگونه، طالع فرزند خود را بلند مى‏دید و هیچ چیز را برتر از این نمى‏پنداشت كه فرزندش، فدایى راهِ امام خویش گردد. شادىِ جشنِ میلاد عباس علیه‏السلام با گریه درآمیخت و شیرینى خرسندى تولد او با بغض سنگین حسرت، فرو خورده شد؛ ولى افتخار و غرور از چشمان همه خوانده مى‏شد.

خاستگاه تربیتى

عباس علیه‏السلام در گستره‏اى چشم به جهان گشود كه رایحه دل‏انگیز وحى، فضاى آن را آكنده بود و در دامان مردى سترگ پرورش یافت كه بر كرانه‏هاى تاریخ ایستاده بود. در خانه‏اى رشد كرد كه از زیور و زینتهاى دنیایى تهى، اما از نور ایمان سرشار بود؛ خانه‏اى گلین با درى چوبى كه یادگار خانه‏دارى زهرا علیهاالسلام بود؛ خانه‏اى كه دهلیز آن كانون خاطراتى تلخ و جانكاه براى على علیه‏السلام بود و شاید با هر رفت و برگشت از آن، تلخى داغى سترگ، گلویش را مى‏فشرد؛ داغ زهرا علیه‏السلام و دهلیزخانه یادگارى بود از شجاعت و شهامت زنى در دفاع از امامت تا پاى جان.

پیداست كه عباس علیه‏السلام نیز از همان آغاز و در همان خانه با مفهوم ستیز با ظلم آشنا شده است و از همانجا زمینه‏هاى ایستادگى و جانفشانى در راه حق در او به وجود آمده است. در محضر پدرى كه پدر یتیمان بود و غمخوار و همزبان غریبان؛ پدرى كه لقمه‏هاى اشك آلود را با دست خود در كام یتیمان مى‏گذاشت و 25 سال، و هر روز ثمره دسترنج خود را با نیازمندان تقسیم مى‏كرد. پدرى كه افسار دنیا را رها كرده بود و از هر تعلق وارسته و از هر كاستى پیراسته بود. مردى كه مدال سالها پیكار در ركاب رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به گردن آویخته بود و بتهاى جاهلیت را شكسته و خیبرهاى الحاد را در هم نوردیده و فتح كرده بود و در دامان مادرى كه انگیزه ازدواج شوهرش با او را تا دم مرگ از یاد نبرد و آن را بُن مایه تربیت فرزندان برومندش قرارداد؛ او كه از همان آغاز فرزندان خود را بلاگردان فرزندان فاطمه علیهاالسلام خواست و پس از شهادت شوهر مظلومش، على علیه‏السلام ، هرگز در حباله مردى دیگر قرار نگرفت.(5)
كودكى و نوجوانى

تاریخ گویاى آن است كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام همّ فراوانى مبنى بر تربیت فرزندان خود مبذول مى‏داشتند و عباس علیه‏السلام را افزون بر تربیت در جنبه‏هاى روحى و اخلاقى از نظر جسمانى نیز مورد تربیت و پرورش قرار مى‏دادند تا جایى كه از تناسب اندام و ورزیدگى اعضاى او، به خوبى توانایى و آمادگى بالاى جسمانى او فهمیده مى‏شد. علاوه بر ویژگیهاى وراثتى كه عباس علیه‏السلام از پدرش به ارث برده بود، فعالیتهاى روزانه، اعم از كمك به پدر در آبیارى نخلستانها و جارى ساختن نهرها و حفر چاهها و نیز بازیهاى نوجوانانه بر تقویت قواى جسمانى او مى‏افزود.

از جمله بازیهایى كه در دوران كودكى و نوجوانى عباس علیه‏السلام بین كودكان و نوجوانان رایج بود، بازى‏اى به نام «مداحى»(6) بود كه تا اندازه‏اى شبیه به ورزش گلف مى‏باشد و در ایران زمین به «چوگان» شهرت داشته است. در این بازى كه به دو گونه سواره یا پیاده امكان‏پذیر بود، افراد با چوبى كه در دست داشتند، سعى مى‏كردند تا گوى را از دست حریف بیرون آورده، به چاله‏اى بیندازند كه متعلق به طرف مقابل است. این گونه سرگرمیها نقش مهمى در چالاكى و ورزیدگى كودكان داشت. افزون بر آن نگاشته‏اند كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام به توصیه‏هاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مبنى بر ورزش جوانان و نوجوانان، اعم از سواركارى، تیراندازى، كشتى و شنا جامه عمل مى‏پوشانید و خود شخصا، فنون نظامى را به عباس علیه‏السلام فرا مى‏آموخت كه این موضوع نیز گام مؤثر و سازنده‏اى در پرورشهاى جسمانى عباس علیه‏السلام به شمار مى‏رفت.
نخستین بارقه‏هاى جنگاورى

به حق، امیرالمؤمنین علیه‏السلام بیشترین سهم را در این بروز و اتصاف این ویژگى برجسته و كارآمد روحى در عباس علیه‏السلام بر عهده داشت و تیزبینى امیرالمؤمنین علیه‏السلام در پرورش عباس علیه‏السلام ، از او چنان قهرمان نام‏آورى در جنگهاى مختلف ساخته بود كه شجاعت و شهامت او، نام على علیه‏السلام را در كربلا زنده كرد. روایت شده است كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام روزى در مسجد نشسته و با اصحاب و یاران خود گرم گفتگو بود. در این لحظه، مرد عربى در آستانه درب مسجد ایستاد، از مركب خود پیاده شد و صندوقى را كه همراه آورده بود، از روى اسب برداشت و داخل مسجد آورد. به حاضران سلام كرد و نزدیك آمد و دست على علیه‏السلام را بوسید و گفت: مولاى من! براى شما هدیه‏اى آورده‏ام و صندوقچه را پیش روى امام نهاد. امام در صندوقچه را باز كرد. شمشیرى آب دیده در آن بود.

در همین لحظه، عباس علیه‏السلام كه نوجوانى نورسیده بود، وارد مسجد شد. سلام كرد و در گوشه‏اى ایستاد و به شمشیرى كه در دست پدر بود، خیره ماند. امیرالمؤمنین علیه‏السلام متوجه شگفتى و دقت او گردید و فرمود: فرزندم! آیا دوست دارى این شمشیر را به تو بدهم؟ عباس علیه‏السلام گفت: آرى! امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: جلوتر بیا! عباس علیه‏السلام پیش روى پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهى طولانى به قامت او نمود و اشك در چشمانش حلقه زد. حاضران گفتند: یا امیرالمؤمنین! براى چه مى‏گریید؟ امام پاسخ فرمود: گویا مى‏بینم كه دشمن پسرم را احاطه كرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى‏كند تا اینكه دو دستش قطع مى‏گردد... .(7)
و این گونه نخستین بارقه‏هاى شجاعت و جنگاورى در عباس علیه‏السلام به بار نشست.
شركت در جنگها، نمونه‏هاى بارزى از شجاعت

شاید اولین تجربه حضور عباس در صحنه سیاسى، شركت او در جنگ جمل بوده است؛ اما از تلاشهاى او در این جنگ، اسناد چندان معتبرى در دست نیست. احتمال آن مى‏رود كه كم سن و سال بودن این نوجوان تلاشگر، سبب شده تا فعالیتهاى او از حافظه تاریخ پاك شود؛ اما حضور پررنگ او در جنگ صفین، برگ زرینى بر كتاب نام‏آورى او افزوده است. در این مجال به بررسى گوشه‏هایى از اخبار این جنگ پرداخته مى‏شود.
1. آب‏رسانى، تجربه پیشین

پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفرى معاویه به صفین، وى به منظور شكست دادن امیرالمؤمنین علیه‏السلام عده زیادى را مأمور نگهبانى از آب راه فرات نمود و «ابوالاعور اسلمى» را بدان گمارد. سپاهیان خسته و تشنه امیرالمؤمنین علیه‏السلام وقتى به صفین مى‏رسند، آب را به روى خود بسته مى‏بینند. تشنگى بیش از حد سپاه، امیرالمؤمنین علیه‏السلام را بر آن مى‏دارد تا عده‏اى را به فرماندهى «صعصعة بن صوحان» و «شبث بن ربعى» براى آوردن آب اعزام نماید. آنان به همراه تعدادى از سپاهیان، به فرات حمله مى‏كنند و آب مى‏آورند.(8) در این یورش امام حسین علیه‏السلام و اباالفضل العباس علیه‏السلام نیز شركت داشتند و مالك اشتر این گروه را هدایت مى‏نمود.(9)
به نوشته برخى تاریخ‏نویسان معاصر، هنگامى كه امام حسین علیه‏السلام در روز عاشورا از اجازه دادن به عباس علیه‏السلام براى نبرد امتناع مى‏ورزد، او براى تحریص امام حسین علیه‏السلام خطاب به امام عرض مى‏كند: «آیا به یاد مى‏آورى آن‏گاه كه در صفین آب را به روى ما بسته بودند، به همراه تو براى آزاد كردن آب تلاش بسیار كردم و سرانجام موفق شدیم به آب دست یابیم و در حالى كه گرد و غبار صورتم را پوشانیده بود، نزد پدر بازگشتم...»(10)

اهتمام امیرالمؤمنین علیه‏السلام در تقویت روحیه جنگاورى عباس علیه‏السلام

در جریان آزادسازى فرات توسط لشكریان امیرالمؤمنین علیه‏السلام ، مردى تنومند و قوى هیكل به نام «كُرَیْب بن ابرهة» از قبیله «ذى یزن» از صفوف لشكریان معاویه براى هماورد طلبى جدا شد. در مورد قدرت بدنى بالاى او نگاشته‏اند كه وى یك سكه نقره را بین دو انگشت شست و سبابه خود چنان مى‏مالید كه نوشته‏هاى روى سكه ناپدید مى‏شد.(11) او خود را براى مبارزه با امیرالمؤمنین علیه‏السلام آماده مى‏سازد. معاویه براى تحریك روحیه جنگى او مى‏گوید: على علیه‏السلام با تمام نیرو مى‏جنگد [و جنگجویى سترگ است [و هر كس را یاراى مبارزه با او نیست. [آیا توان رویارویى با او را دارى؟]. كریب پاسخ مى‏دهد: من [باكى ندارم و] با او مبارزه مى‏كنم.

نزدیك آمد و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را براى مبارزه صدا زد. یكى از پیش‏مرگان مولا على علیه‏السلام به نام «مرتفع بن وضاح زبیدى» پیش آمد. كریب پرسید: كیستى؟ گفت: هماوردى براى تو! كریب پس از لحظاتى جنگ او را به شهادت رساند و دوباره فریاد زد: یا شجاع‏ترین شما با من مبارزه كند، یا على علیه‏السلام بیاید. «شرحبیل بن بكر» و پس از او «حرث بن جلاّح» به نبرد با او پرداختند، اما هر دو به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین علیه‏السلام كه این شكستهاى پى‏درپى را سبب از دست رفتن روحیه جنگ در افراد خود و سرخوردگى یاران خود مى‏دید، دست به اقدامى عجیب زد. او فرزند رشید خود عباس علیه‏السلام را كه در آن زمان على‏رغم سن كم جنگجویى كامل و تمام عیار به نظر مى‏رسید،(12) فراخواند و به او دستور داد كه اسب، زره و تجهیزات نظامى خود را با او عوض كند و در جاى امیرالمؤمنین علیه‏السلام در قلب لشكر بماند و خود لباس جنگ عباس علیه‏السلام را پوشید و بر اسب او سوار شد و در مبارزه‏اى كوتاه اما پر تب و تاب، كریب را به هلاكت رساند... و به سوى لشكر بازگشت و سپس محمد بن حنفیه را بالاى نعش كریب فرستاد تا با خونخواهان كریب مبارزه كند.(13)
امیرالمؤمنین علیه‏السلام از این حركت چند هدف را دنبال مى‏كرد. هدف بلندى كه در درجه اول پیش چشم او قرار داشت، روحیه بخشیدن به عباس علیه‏السلام بود كه جنگاورى نو رسیده بود. در درجه دوم او مى‏خواست لباس و زره و نقاب عباس علیه‏السلام در جنگها شناخته شده باشد و در دل دشمن ترسى از صاحب آن تجهیزات بیندازد و برگ برنده را به دست عباس علیه‏السلام در دیگر جنگها بدهد تا هرگاه فردى با این شمایل را دیدند، پیكار على علیه‏السلام در خاطرشان زنده شود. و در گام واپسین، امام با این كار مى‏خواست كریب نهراسد و از مبارزه با على علیه‏السلام شانه خالى نكند(14) و همچنان سرمست از باده غرور و افتخارِ به كشتن سه تن از سرداران اسلام، در میدان باقى بماند و به دست امام كشته شود تا هم او و هم همرزمان زرپرست و زورمدارش، طعم شمشیر اسلام را بچشند.

اما نكته دیگرى كه فهمیده مى‏شود این است كه با توجه به قوت داستان از جهت نقل تاریخى، تناسب اندام عباس علیه‏السلام چندان تفاوتى با پدر نداشته كه امام مى‏توانسته بالاپوش و كلاهخود فرزند جوان یا نوجوان خود را بر تن نماید. از همین جا مى‏توان به برخى از پندارهاى باطل كه در برخى اذهان وجود دارد، پاسخ گفت كه واقعا حضرت عباس علیه‏السلام از نظر جسمانى با سایر افراد تفاوت داشته است و على رغم اینكه برخى تنومند بودن عباس علیه‏السلام و یا حتى رسیدن زانوان او تا نزدیك گوشهاى مركب را انكار كرده و جزو تحریفات واقعه عاشورا مى‏پندارند، حقیقتى تاریخى به شمار مى‏رود. اگر تاریخ گواه بر وجود افراد درشت اندامى چون كریب با شرحى كه در توانایى او گفته شد، در لشكر معاویه بوده باشد، به هیچ وجه بعید نیست كه در سپاه اسلام نیز افرادى نظیر عباس علیه‏السلام وجود داشته باشند؛ چرا كه او فرزند كسى است كه درب قلعه خیبر را از جا كند و بسیارى از قهرمانان عرب را در نوجوانى به هلاكت رساند؛ آن سان كه خود مى‏فرماید: «من در نوجوانى بزرگان عرب را به خاك افكندم و شجاعان دو قبیله معروف «ربیعه» و «مُضَر» را در هم شكستم... .»(15)
3. درخشش در جنگ صفین

در صفحات دیگرى از تاریخ این جنگ طولانى و بزرگ كه منشأ پیدایش بسیارى از جریانهاى فكرى و عقیدتى در پایگاههاى اعتقادى مسلمانان بود، به خاطره جالب و شگفت‏انگیز دیگرى از درخشش حضرت عباس علیه‏السلام بر مى‏خوریم. این‏گونه نگاشته‏اند: در گرماگرم نبرد صفین، جوانى از صفوف سپاه اسلام جدا شد كه نقابى بر چهره داشت. جلو آمد و نقاب از چهره‏اش برداشت، هنوز چندان مو بر چهره‏اش نروییده بود، اما صلابت از سیماى تابناكش خوانده مى‏شد. سنّش را حدود هفده سال تخمین زده‏اند. مقابل لشكر معاویه آمد و با نهیبى آتشین مبارز خواست. معاویه به «ابوشعثاء» كه جنگجویى قوى در لشكرش بود، رو كرد و به او دستور داد تا با وى مبارزه كند. ابوشعثاء با تندى به معاویه پاسخ گفت: مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر مى‏دانند [اما تو مى‏خواهى مرا به جنگ نوجوانى بفرستى؟] آن‏گاه به یكى از فرزندان خود دستور داد تا به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتى نبرد، عباس علیه‏السلام او رادر خون خود غلطاند. گرد و غبار جنگ كه فرو نشست، ابوشعثاء با نهایت تعجب دید كه فرزندش در خاك و خون مى‏غلطد. او هفت فرزند داشت. فرزند دیگر خود را روانه كرد، اما نتیجه تغییرى ننمود تا جایى كه همگى فرزندان خود را به نوبت به جنگ با او مى‏فرستاد، اما آن نوجوان دلیر همگى آنان را به هلاكت مى‏رساند. در پایان ابوشعثاء كه آبروى خود و پیشینه جنگاورى خانواده‏اش را بر باد رفته مى‏دید، به جنگ با او شتافت، اما حضرت او را نیز به هلاكت رساند، به گونه‏اى كه دیگر كسى جرأت بر مبارزه با او به خود نمى‏داد و تعجب و شگفتى اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز برانگیخته شده بود. هنگامى كه به لشكرگاه خود بازگشت، امیرالمؤمنین علیه‏السلام نقاب از چهره فرزند رشیدش برداشت و غبار از چهره او سترد... .(16)
دوشادوش امام حسن علیه‏السلام

دوران سراسر رنج امیرالمؤمنین علیه‏السلام در سحرگاه شب 21 رمضان، سال 40 هجرى به پایان رسید. امام پیش از شهادت به فرزند برومندش، عباس علیه‏السلام توصیه‏هاى فراوانى مبنى بر یارى رساندن به برادران معصوم و امامان او به ویژه امام حسین علیه‏السلام نمود. و در شب شهادتش، عباس علیه‏السلام را به سینه چسبانید و به او فرمود: پسرم! به زودى چشمم به دیدار تو در روز قیامت روشن مى‏شود. به خاطر داشته باش كه در روز عاشورا به جاى من، فرزندم حسین علیه‏السلام را یارى كنى.(17) و این گونه از او پیمانى ستاند كه هرگز از رهبرى برادران خود تخطى نكند و همواره دوشادوش آنان به احیاى تكالیف الهى و سنت نبوى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جامعه بپردازد.

او در جریان توطئه صلحى كه از سوى معاویه به امام مجتبى علیه‏السلام تحمیل شد، همواره موضعى موافق با امام و برادر معصوم و مظلوم خویش اتخاذ نمود، تا آنجا كه حتى برخى از دوستان نیز از اطراف امام متوارى شدند و نوشته‏اند «سلیمان بن صرد خزاعى» كه پس از قیام امام حسین علیه‏السلام قیام توابین را سازماندهى كرد واز یاران و دوستان امام على علیه‏السلام به شمار مى‏رفت، پس از انعقاد صلح، روزى امام مجتبى علیه‏السلام را «مُذِلُّ المؤمنین» خطاب نمود؛(18) اما با وجود این شرائط نابسامان، حضرت عباس علیه‏السلام دست از پیمان خود با برادران و میثاقى كه با پدرش، على علیه‏السلام در شب شهادت او بسته بود، بر نداشت و هرگز پیش‏تر از آنان گام برنداشت و اگرچه صلح هرگز با روحیه جنگاورى و رشادت او سازگار نبود، اما ترجیح مى‏داد اصل پیروىِ بى‏چون و چرا از امام بر حق خود را به كار بندد و سكوت نماید.

در این اوضاع نابهنجار حتى یك مورد در تاریخ نمى‏یابیم كه او على‏رغم عملكرد برخى دوستان، امام خود را از روى خیرخواهى و پنددهى مورد خطاب قرار دهد. این گونه است كه در آغاز زیارت‏نامه ایشان كه از امام صادق علیه‏السلام وارد شده است، مى‏خوانیم: «اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّها الْعَبْدُ الصّالِحُ، اَلْمُطیعُ لِلّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاِءَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلّى اللّه‏ُ عَلَیْهِمْ وَسَلَّمَ؛(19) درود خدا بر تو اى بنده نیكوكار و فرمانبردار خدا و پیامبر خدا و امیرمؤمنان و حسن و حسین كه درود و سلام خدا بر آنها باد!»

البته اوضاع درونى و بیرونى جامعه هرگز از دیدگان بیدار او پنهان نبود و او هوشیارانه به وظائف خود عمل مى‏كرد. پس از بازگشت امام مجتبى علیه‏السلام به مدینه، عباس علیه‏السلام در كنار امام به دستگیرى از نیازمندان پرداخت و هدایاى كریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم مى‏كرد. او در این دوران لقب «باب الحوائج» یافت(20) و وسیله دستگیرى و حمایت از محرومین جامعه گردید. او در تمام این دوران در حمایت و اظهار ارادت به امام خویش كوتاهى نكرد، تا آن زمان كه دسیسه پسر ابوسفیان، امام را در آرامشى ابدى، در جوار رحمت الهى سكنا داد. آرى، به آن نیز بسنده نكردند و بدن مسموم او را آماج تیرهاى كینه‏توزى خود قرار دادند. آنجا بود كه كاسه صبر عباس علیه‏السلام لبریز شد و غیرت حیدرى‏اش به جوش آمد. دست بر قبضه شمشیر برد، اما دستان مهربان امام حسین علیه‏السلام نگذاشت آن را از غلاف بیرون آورد و با نگاهى اشك آلود، برادر غیور خودرا باز هم دعوت به صبر نمود.(21)
یار وفادار امام حسین علیه‏السلام

معاویه در آخرین روزهاى زندگى خود به پسرش یزید سفارش كرد: «من رنج بار بستن و كوچیدن را از تو برداشتم. كارها را برایت هموار كردم. دشمنان را برایت رام نمودم و بزرگان عرب را فرمانبردار تو ساختم. اهل شام را منظور دار كه اصل وریشه تو هستند. هر كس از آنان نزد تو آمد، او را گرامى بدار و هر كس هم نیامد، احوالش را بپرس... من نمى‏ترسم كه كسانى با تو در حكومت نزاع كنند، به جز چهار نفر: حسین بن على علیه‏السلام ، عبداللّه‏ بن عمر، عبداللّه‏ بن زبیر و عبدالرحمن بن ابى بكر... . حسین بن على علیه‏السلام سرانجام خروج مى‏كند. اگر بر او پیروز شدى، از او درگذر كه حق خویشى دارد و حقش بزرگ و از نزدیكان پیامبر است... .»(22)
اما حكومت یزید با پدرش تفاوتهاى بنیادین داشت. چهره پلید و عملكرد شوم او در حاكمیت جامعه اسلامى، اختیار سكوت را از امام سلب كرده بود و امام چاره نجات جامعه را تنها در خروج و حركت اعتراض‏آمیز به صورت آشكار مى‏دید. اگر چه معاویه تلاشهاى فراوانى در راستاى گرفتن بیعت براى یزید به كار بست، اما به خوبى مى‏دانست كه امام هرگز بیعت نخواهد كرد و در سفارش به فرزندش نیز این موضوع را پیش‏بینى نمود. امام با صراحت و شفافیت تمام در نامه‏اى به معاویه فرمود: «اگر مردم را با زور و اكراه به بیعت با پسرت وادار كنى، با اینكه او جوانى خام، شراب‏خوار و سگ‏باز است، بدان كه به درستى به زیان خود عمل كرده و دین خودت را تباه ساخته‏اى.»(23) و در اعلام علنى مخالفت خود با حكومت یزید فرمود: «حال كه فرمانروایى مسلمانان به دست فاسقى چون یزید سپرده شده، دیگر باید به اسلام سلام رساند [و باآن خداحافظى كرد].»(24)

در این میان، حضرت عباس علیه‏السلام با دقت و تیزبینى فراوان، مسائل و مشكلات سیاسى جامعه را دنبال مى‏كرد و از پشتیبانى امام خود دست بر نمى‏داشت و هرگز وعده‏هاى بنى‏امیه او را از صف حق‏پرستى جدا نمى‏ساخت و حمایت بى‏دریغش را از امام اعلام مى‏داشت. یزید پس از مرگ معاویه به فرماندار وقت مدینه «ولید بن عقبه» نگاشت: «حسین علیه‏السلام را احضار كن و بى‏درنگ از او بیعت بگیر و اگر سر باز زد گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست.» ولید با مروان مشورت نمود. مروان كه از دشمنان سرسخت خاندان عصمت و طهارت علیهم‏السلام به شمار مى‏رفت، در پاسخ ولید گفت: اگر من جاى تو بودم گردن او را مى‏زدم. او هرگز بیعت نخواهد كرد. سپس امام حسین علیه‏السلام را احضار كردند. حضرت عباس علیه‏السلام نیز به همراه سى تن از بنى هاشم امام را همراهى نمودند. امام داخل دارالاماره مدینه گردید و بنى هاشم بیرون از دارالاماره منتظر فرمان امام شدند و ولید از امام خواست تا با یزید بیعت نماید؛ اما امام سرباز زد و فرمود: «بیعت به گونه پنهانى چندان درست نیست. بگذار فردا كه همه را براى بیعت حاضر مى‏كنى، مرا نیز احضار كن [تا بیعت نمایم]. مروان گفت: امیر! عذر او را نپذیر! اگر بیعت نمى‏كند گردنش را بزن. امام برآشفت و فرمود: «واى بر تو اى پسر زن آبى‏چشم! تو دستور مى‏دهى كه گردن مرا بزنند! به خدا كه دروغ گفتى و بزرگ‏تر از دهانت سخن راندى.»(25)

در این لحظه، مروان شمشیر خود را كشید و به ولید گفت: «به جلادت دستور بده گردن او را بزند! قبل از اینكه بخواهد از اینجا خارج شود. من خون او را به گردن مى‏گیرم.» امام همان‏گونه كه به بنى هاشم گفته بود، آنان را مطلع كرد، و عباس علیه‏السلام به همراه افرادش با شمشیرهاى آخته به داخل یورش بردند و امام را به بیرون هدایت نمودند.(26) امام صبح روز بعد آهنگ هجرت به سوى حرم امن الهى نمود و عباس علیه‏السلام نیز همانند قبل بدون درنگ و تأمل در نتیجه و یا تعلّل در تصمیم‏گیرى، بار سفر بست و با امام همراه گردید و تا مقصد اصلى، سرزمین طفّ، از امام جدا نشد و میراث سالها پرورش در خاندان عصمت و طهارت علیهم‏السلام را با سخنرانیها، جانفشانیها و حمایتهاى بى‏دریغش از امام به منصه ظهور رساند. چشمم از آب پر و مشك من از آب تهى است جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهى است
به روى اسب قیامم به روى خاك سجود این نماز ره عشق است، زآداب تهى است
جان من مى‏برد آبى كه از این مشك چكد كشتى‏ام غرقه در آبى كه ز گرداب تهى است
هرچه بخت من سرگشته به خواب است، حسین! دیده اصغر لب تشنه‏ات از خواب تهى است
دست و مشك و علمم لازمه هر سقاست دست عباس تو از این همه اسباب تهى است
مشك هم اشك به بى‏دستى من مى‏ریزد بى‏سبب نیست اگر مشك من از آب تهى است


(شهاب یزدى)


1. ترجمه: چهره دشمن از ترس مرگ در هم كشیده شده بود؛ در حالى كه عباس علیه‏السلام در میان آنان خندان بود و لبخند به چهره داشت. اگر قضا[ى الهى] نبود، هستى را با شمشیرش نابود مى‏كرد؛ اما هر آنچه پروردگار بخواهد و فرمان دهد، همان خواهد شد.

2. نفس المهموم، شیخ عباس قمى، قم، مكتبة بصیرتى، 1405 ق.، ص 332.

3. اعیان الشیعه، سیدمحسن امین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1406 ق.، ج7، ص429.

4. خصائص العباسیة، محمدابراهیم كلباسى، مؤسسة انتشارات خامه، 1408 ق.، صص 119 و 120.

5. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1403 ق.، ج42، ص92.

6. نگرشى تحلیلى به زندگانى امام حسین علیه‏السلام ، عباس محمود عقاد، برگردان: مسعود انصارى، تهران، نشر پردیس، 1380 ش.، ص57.

7. مولد العباس بن على علیه‏السلام ، محمدعلى ناصرى، قم، انتشارات شریف الرضى، 1372 ش، صص61 و 62.

8. نگرشى تحلیلى به زندگانى حضرت عباس علیه‏السلام ، ابوالفضل هادى‏منش، قم، مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سیما، 1381 ش.، ص47، به نقل از تذكرة الشهداء، ص255.

9. معالى السبطین، محمدمهدى حائرى مازندرانى، بیروت، مؤسسة النعمان، بى‏تا، ج2، ص437؛ العباس، ص153.

10. العباس علیه‏السلام ، عبدالرزاق مقرم، نجف، مطبعة الحیدریة، بى‏تا، ص88.

11. المناقب، احمدبن محمدالمكى الخوارزمى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1411 ق.، ص227؛ العباس، ص154.

12. همان.

13. همان، ص228.

14. همان.

15. نهج البلاغه، دشتى، خطبه 192، ص398.

16. العباس علیه‏السلام ، ص153؛ كبریت الاحمر، محمدباقر بیرجندى، تهران، كتابفروشى اسلامیه، 1377 ق.، ص385.

17. معالى السبطین، محمدمهدى حائرى‏مازندرانى، بیروت، مؤسسة النعمان، بى‏تا، ج1، ص454.

18. الامامة والسیاسة، عبداللّه‏ بن مسلم ابن قتیبه الدینورى، برگردان: ناصر طباطبایى، تهران، انتشارات ققنوس، 1379 ش.، ص188.

19. كامل الزیارات، جعفربن محمد بن جعفر بن قولویه القمى، بیروت، دارالسرور، 1418 ق.، ص441.

20. مولد العباس بن على علیهماالسلام ، ص74.

21. العباس علیه‏السلام ، ص156؛ العباس بن على علیهماالسلام ، رائد الكرامة و الفداء فى الاسلام، باقر شریف قرشى، بیروت، دارالكتاب الاسلامى، 1411ق.، ص112.

22. نفس المهموم، عباس قمى، قم، مكتبة بصیرتى، 1405 ق.، ص66.

23. بحارالانوار، ج44، ص326.

24. همان.

25. تاریخ الطبرى، محمد بن جریر الطبرى، بیروت، مؤسسه عزالدین، 1407 ق.، ج3، ص172؛ الملهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، قم، انتشارات اسوه، 1404 ق.، ص98.

26. مناقب آل ابى طالب، ابوجعفر محمد بن على بن شهرآشوب السروى المازندرانى، بیروت، دارالاضواء، بى‏تا، ج4، ص88.


نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: شخصیت حضرت عباس(ع)، الگو عملکرد،

اباالفضل علیه السلام الگویی برای نسل امروز

نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 شهریور 1388   08:07 ب.ظ

اباالفضل علیه السلام الگویی برای نسل امروز

جمال حق ز سر تا پاست عباس به یكتایى قسم، یكتاست عباس

خدا داند كه از روز ولادت امام خویش را مى‏خواست عباس

علم در دست، مشك آب بر دوش كه هم سردار و هم سقاست عباس

نه در دنیا بود باب الحوائج شفیع خلق در عقباست عباس

هنوز از تشنه كامان شرمگین است ببین در علقمه تنهاست عباس

اگرچه زاده ام‌البنین است ولیكن مادرش زهراست عباس


حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در روز چهارم شعبان سال 26 ه. ق(1) در مدینه منوره دیده به جهان گشود.
پدر بزرگوارش على بن ابى طالب قنداقه او را در بغل گرفت و پس از خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد.
مورخان نوشته‏اند: على علیه السلام او را به این خاطر عباس نامید كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رویارویى با جنگجویان آگاهى داشت.
مادر با فضیلتش فاطمه معروف به «ام‏البنین‏» دختر حزام بن خالد كلابى بود. (2)
واژه «عباس‏» از نظر لغوى به معناى «بسیار ترش‏رو» است. و یا به معناى شیرى كه شیران دیگر از او فرار كنند.(3)انتخاب این نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است. لذا مورخان نوشته‏اند «سماه امیرالمومنین علیه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته و سطوته و صولته و عبوسته فى قتال الاعداء و فى مقابلة الخصماء؛ على علیه السلام او را به این خاطر عباس نامید كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رویارویى با جنگجویان آگاهى داشت.» (4)
گاهى هم حضرت امیر علیه السلام قنداقه عباس را مى‏گرفت، آستین او را بالا مى‏زد و بازوانش را مى‏بوسید و گریه مى‏كرد و مى‏فرمود: «دست‌هاى او در راه یارى برادرش حسین قطع مى‏شود.» (5)
حضرت عباس القاب مختلفى دارد كه هر یك بیانگر بخشى از مقام، عظمت و سجایاى اخلاقى اوست. «ممقانى‏» شانزده لقب براى او برشمرده است؛ مانند:
1. ابوالفضل؛ یعنى پدر فضایل (و یا او پسرى به نام فضل داشت)
2. ابوالقربه؛ كه سقا و آبرسان بود.
3. قمر بنى هاشم؛ چون داراى چهره‏اى زیبا بود. صاحب مقاتل الطالبین مى‏نویسد: «عباس، زیبا و نیك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هیكل سوار مى‏شد، پاهایش به زمین كشیده مى‏شد و به او قمر بنى هاشم مى‏گفتند!» (6)
استاد مرتضى مطهرى مى‏گوید: «عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.» (7)
4. عبد صالح (بنده شایسته)
5. المواسى (ایثارگر)
6. الفادى (فداكار)
7. الحامى (حمایت كننده)
8 . الواقى (نگهبان و محافظ)
9. الساعى (تلاشگر)
10. باب الحوائج (وسیله بر آمدن حاجات)
11. حامل اللواء (پرچمدار)
و ...
عباس با لبابه دختر عبیدالله بن عباس (پسر عموى پدرش امام على علیه السلام) ازدواج كرد و از او دو فرزند به نام عبیدالله و فضل (8) داشت .
در این نوشتار بر آنیم تا گوشه‌هایى از فضایل و اوصاف آن حضرت را كه مى‏تواند الگو و اسوه ما باشد تقدیم شما خوانندگان گرامی كنیم:
صاحب مقاتل الطالبین مى‏نویسد: «عباس، زیبا و نیك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هیكل سوار مى‏شد، پاهایش به زمین كشیده مى‏شد و به او قمر بنى‌هاشم مى‏گفتند!»

الف) طاعت و بندگى

آنچه بیشتر از چهره حضرت عباس در ذهن‌ها به تصویر كشیده شده و زبان‌ها گویاى آن است‏ شجاعت اوست و حال آن كه قبل از همه چیز آن حضرت یك بنده سرا پا تسلیم الهى است، و تمام عظمت‌ها و ارزش‌هاى او زیر سایه همین بندگى و اطاعت محض الهى قرار دارد كه به نمونه‏هایى اشاره مى‏كنیم:

1. بنده صالح خدا: امام صادق علیه السلام این لقب گران سنگ را به او داد؛ چنان كه در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم: «السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله ... ؛ سلام بر تو اى بنده صالح و فرمانبر خدا.» (9)

2. آثار سجده بر پیشانى: قرآن یكى از نشانه‏هاى بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پیشانى آنها مى‏داند: «سیماهم فى وجوههم من اثر السجود»(10)؛ «نشانه‏هاى آنها در صورت‌هایشان بر اثر سجده‏هاى زیاد [در پیشگاه الهى نمایان] است.»

و حضرت عباس این گونه بود؛ در تاریخ مى‏خوانیم: «و بین عینیه اثر السجود؛ [در پیشانى] و بین چشمان او اثر سجده [نمایان] بود.» (11)

نقل شده كه روى قاتل عباس كه از طایفه «بنى دارم‏» بود، سیاه شده بود. علت را از او پرسیدند. گفت: «من مردى را كه در وسط پیشانى او اثر سجده بود كشتم كه نامش عباس بود.» (12)

و جعفر نقدى درباره او چنین مى‏گوید: «و هو من عظماء اهل البیت علما و ورعا و نسكا و عبادة؛ او از بزرگان اهل‌بیت است از نظر دانش و پارسایى و نیایش و عبادت.» (13)

این ویژگى عباس براى تمامى شیعیان درس بزرگى است تا بندگى خدا را در راس همه كارهاى خود قرار دهند و راز و نیاز و عبادت‌هاى شبانه و سجده‏هاى طولانى براى خدا را در زندگى خویش هرگز فراموش نكنند.


بسوزان دلى را كه سوزى ندارد سحر كن شبى را كه روزى ندارد


الهى به آن سر كه شور تو دارد به آن دل كه در سینه، نور تو دارد

به شوق شهیدان در خون تپیده به اشك یتیمان محنت كشیده

به نام عزیزى كه نام از تو دارد به ملك ولایت، مقام از تو دارد

چنان كن كه شرمنده، فردا نباشم سرافكنده در پیش زهرا نباشم
ب) ولایت مدارى و امام‏شناسى

از ویژگی‌هاى مهم حضرت عباس امام‏شناسى و اطاعت مطلق از امامان خویش بود .

پس از شهادت پدر بزرگوارش امام على علیه السلام ودایع امامت و مقام ولایت تامه به امام حسن مجتبى علیه السلام سپرده شد. عباس با جان و دل، فرمانبردار و مطیع بى‏چون و چراى برادر و امام خود بود. وقتى امام حسن علیه السلام مجبور شد با معاویه صلح كند و مورد طعن و شماتت «یا مذل المؤمنین؛ اى خوار كننده مؤمنان‏» قرار گیرد، حضرت عباس بیش از پیش همراه و در ركاب امام خویش بود، و با شمشیر برهنه مانند یك سرباز جانباز از برادر و امام خویش محافظت مى‏كرد. در مراسم تشییع آن حضرت كه جنازه را تیرباران كردند، بر حضرت عباس خیلى گران آمد و اگر دستور امام و برادرش حضرت حسین علیه السلام نبود، از یكایك آنان انتقام مى‏گرفت .

استاد مرتضى مطهرى مى‏گوید: «عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»

بعد از شهادت امام حسن علیه السلام همواره در خدمت امامش، حضرت حسین بن على علیهماالسلام بود . در مورد ولایت مدارى و امام‏شناسى حضرت عباس به نمونه‌هایى اشاره مى‏شود:

1. در زیارتنامه آن حضرت كه از سخنان امام صادق علیه السلام است چنین مى‏خوانیم: «... المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین والحسن والحسین صلى الله علیهم؛ [سلام بر تو اى بنده صالح و] مطیع خدا و رسولش و پیرو امیرمؤمنان و حسن و حسین كه درود خدا بر آنان باد.» (14)

2. هنگام خروج از مدینه امام حسین علیه السلام ندا داد: «این اخى - این قمر بنى‌هاشم فاجابه العباس لبیك لبیك یا سیدى فقال له الامام علیه السلام: قدم لى یا اخى جوادى فاتى العباس بالجواد الیه؛ كجاست‏ برادرم ... كجاست ماه بنى‏هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین علیه السلام فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود.» (15)

3. در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. یكى از نقشه‏هاى او براى كاستن از یاران امام حسین علیه السلام امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا این كه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگوید، عباس فرمود: «چه مى‏گویى؟» عرض كرد: «شما و برادرانت در امانید.» عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد: «تبت ‏یداك و لعن ما جئت ‏به من امانك یا عدو الله اتامرنا ان نترك اخانا و سیدنا الحسین بن فاطمة و ندخل فى طاعة اللعناء و اولاد اللعناء اتومننا وابن رسول الله لا امان له؛ دست‌هایت ‏بریده باد و لعنت [خدا] بر آنچه كه از امان نامه آورده‏اى. اى دشمن خدا! آیا دستور مى‏دهى كه ما برادرمان و آقایمان حسین علیه السلام پسر فاطمه علیهاالسلام را رها كنیم و داخل اطاعت لعنت‏شدگان و فرزندان لعنت‏شدگان شویم؟ [عجبا] آیا به ما امان مى‏دهى در حالى كه فرزند رسول خدا [حسین بن على] در امان نیست.» (16)

این جملات حاكى از معرفت و عشق عمیق حضرت عباس به امام خویش حسین بن على علیه السلام است. به این جهت است كه مورخان نوشته‏اند؛ عباس در كربلا به خاطر تعصبات قبیله‏اى و خانوادگى با دشمن نمى‏جنگید:

«... بل كان یعرف ان دین الله قائم بالحسین و هو عمودالدین، مجاهد عن دین الله و عن شریعة المصطفى و حامى عن ابن رسول الله و عن بنات الزهراء كما قال انى احامى ابدا عن دینى و عن امام صادق الیقین نجل النبى الطاهر الامین؛ بلكه همواره مى‏شناخت كه دین خدا به حسین علیه السلام پاینده است و او ستون دین است و براى دین خدا و شریعت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله جهاد [و مبارزه] مى‏كند و [بدین جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا و از دختران زهرا حمایت و پشتیبانى كرد؛ چنان كه خود فرمود:

«به خدا اگر دست راستم را قطع كردید به راستى [همچنان] از دینم حمایت مى‏كنم و از امامى كه یقین راستین دارد [دفاع مى‏كنم؛ آن امامى كه] پسر دختر پیامبر پاك و امین مى‏باشد.» (17)

از این جا به ویژگى سومى در وجود حضرت عباس پى مى‏بریم و آن شناخت و معرفت آن جناب است .

استاد مرتضى مطهرى مى‏گوید: «عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»
ج) بصیرت ژرف

بیشتر منحرفان از امامت و ولایت، ظاهربین و ساده اندیشند. قرآن كریم درباره دنیاپرستان مى‏فرماید: «یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون‏»؛ «آنان تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مى‏دانند و از آخرت غافلند.» (18) ولایت مداران باید ژرف اندیش و ژرف نگر باشند .

از امتیازات ویژه حضرت عباس، بصیرت نافذ و ژرف اندیشى خاصى بود كه تمام خطوط جامعه و رگه‏هاى كفر و نفاق را به خوبى مى‏شناخت، و ولایت‌مداران را نیز دقیقا شناسایى كرده بود. امام صادق علیه السلام درباره عمویش عباس مى‏فرماید:

«كان عمنا العباس نافذ البصیرة؛ عموى ما عباس داراى بصیرت ژرف بود.» (19)

در مقابل، یكى از كاستی‌هاى عمر سعد كه به دام یزید و ابن زیاد افتاد، نداشتن تیزبینى و بصیرت بود. ابن زیاد با بهره‌بردارى از این كمبود فكرى، فردى فرومایه و هزار چهره؛ یعنى «شبث ربعى‏» را با او همراه ساخت تا او را توجیه كند. شبث كوشید به عمر سعد القا كند كه حسین، كافر حربى است كه قتلش واجب مى‏شود و به همین جهت، قتل او در ماه حرام اشكالى ندارد. (20)

ولایت مدارى و ژرف اندیشى، از نیازهاى شدید زمان ما براى تمام طبقات است؛ چرا كه بصیرت ژرف و عمیق اندیشى باعث مى‏شود خطوط فكرى و سیاسى را به خوبى بشناسند و در موضع گیری‌ها دقیقا بر خط صحیح و مستقیم امامت و ولایت‏ سیر نمایند .


امام صادق علیه السلام درباره عمویش عباس مى‏فرماید: «كان عمنا العباس نافذ البصیرة؛ عموى ما عباس داراى بصیرت ژرف بود.»

د) شجاعت

از صفات بارز و برجسته حضرت عباس كه همگان حتى غیرمسلمانان با آن آشنایى دارند، شجاعت و دلیرى ایشان است. از آغاز امیرالمؤمنین علیه السلام براى این موضوع سرمایه‌گذارى نموده بود، آنجا كه به برادرش عقیل - كه اطلاعات وسیعى از نسب قبایل عرب و تاریخ گذشته آن روز داشت - سفارش فرمود كه از اقوام اصیل و شجاع عرب، همسرى براى من انتخاب كن كه زاده شجاعان و وارث دلاورى و شهامت‏ باشد؛ زیرا مى‏خواهم از این ازدواج، فرزند شجاع و دلیرى به دنیا بیاید. عقیل پس از بررسى و جستجو «ام‌البنین كلابیه‏» را پیشنهاد كرد، كه حضرت با او ازدواج كند؛ چرا كه در جامعه [آن روز] شجاع‏تر و دلیرتر از اجداد و پدران او نبود. (21)

از «حضرت ام‌البنین‏» چهار پسر رشید و قهرمان به نام عباس، عبدالله، عثمان و جعفر به دنیا آمدند، كه بزرگ‏ترین و شجاع‏ترین آنها حضرت عباس بود .

استاد شهید مطهرى مى‏گوید: «آرزوى على علیه السلام در ازدواج با ام‌البنین در وجود مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تحقق یافت.» (22)

به نمونه‏هایى كه شجاعت آن حضرت را مى‏رساند اشاره مى‏كنیم:

1. درباره ویژگی‌هاى حضرت عباس در تاریخ مى‏خوانیم:

«كالجبل العظیم و قلبه كالطود الجسیم لانه كان فارسا هماما و بطلا ضرغاما و كان جسورا على الطعن والضرب فى میدان الكفار والحرب؛ [عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد كردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با كفار جسور [و بى‏باك] بود.»

2. در معالى السبطین چنین بیان شده است: «ولا یقاس بشجاعته الا شجاعة ابیه و اخیه؛ شجاعت عباس با شجاعت پدرش[على علیه السلام] و برادرش [امام حسین علیه السلام] مقایسه مى‏شود.» (23)

در تاریخ مى‏خوانیم: «هنگامى كه عباس كشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسین حمله ‏ور شدند.»


و در ادامه مى‏گوید: «در شجاعت عباس همین بس كه وقتى دشمنان صداى او را مى‏شنیدند رگ‌هاى بدنشان مى‏لرزید و از ترس صولت و قدرت او، قلب‌هایشان از وحشت مى‏تپید و پوست‏ بدنشان جمع مى‏شد. با توجه به این شجاعت و شهامت‏ بود كه ابن زیاد براى او امان نامه فرستاد و به خیال خام خود مى‏خواست كه او را از حسین علیه السلام بگیرد.» (24)

همین شجاعت و قدرت او بود كه پشتوانه محكمى براى امام حسین علیه السلام بود؛ هر چند تكیه امام حسین علیه السلام بر خداوند بود، اما وجود حضرت عباس كه یك بنده خالص شجاع و توانمند خداوند بود در واقع یارى خدا از طریق اسباب طبیعى بود؛ لذا شهادت حضرت عباس سخت‏ بر امام حسین علیه السلام اثر گذاشت و صریحا آنگاه كه كنار بدن برادر آمد فرمود:

«الآن انكسر ظهرى و قلت ‏حیلتى؛ اكنون كمرم شكست و راه چاره‏ام كم شد.» (25)

این سخنان از زبان معصومى صادر مى‏شود كه تعارف و زیادگویى و خلاف واقع در كلام و مرامشان راه ندارد. و وقتى كه عباس اجازه میدان خواست امام حسین علیه السلام فرمود: «اذا مضیت تفرق عسكرى؛ هرگاه [از دستم] بروى سپاهم از هم مى‏باشد.»

تاریخ نویسان نوشته‏اند: «لم یبق الحسین بعد ابى الفضل الا هیكلا شاخصا معرى عن لوازم الحیاة؛ از امام حسین بعد از [مرگ] ابى الفضل جز هیكلى [و مشتى استخوان] خالى از لوازم حیات و زندگى باقى نماند.» (26)

دشمنان هم سخت از مرگ عباس شاد شدند و جرات و جسارت پیدا كردند، و بر اصحاب و خیمه‏هاى امام حسین علیه السلام حمله‏ور شدند. در تاریخ مى‏خوانیم: «لما قتل العباس تدافعت الرجال على اصحاب الحسین؛ (27)هنگامى كه عباس كشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسین حمله‏ور شدند.»


تا تو بودى خیمه‏ها آرام بود دشمنم در كربلا ناكام بود

تا تو بودى من پناهى داشتم با وجود تو سپاهى داشتم

تا تو بودى خیمه‏ها غارت نشد بعد تو كس حافظ یارت نشد

تا تو بودى چهره نیلى نبود دست‌ها آماده سیلى نبود

تا تو بودى دست زینب باز بود بودنت ‏بهر حرم اعجاز بود

تا كه مشكت پاره و بى‏آب شد دشمن پر كینه‏ات شاداب شد
ه) وفا و فداكارى عباس


یادم ز وفاى اشجع الناس آید وز چشم ترم سوده الماس آید

آید به جهان اگر حسین دگرى هیهات برادرى چو عباس آید


وفا از بارزترین صفات مردان تاریخ و نشانه قوت دین و قدرت امانت دارى است. وفا دژ مستحكمى است كه انسان را تا پایان خط در مسیر راه نگه مى‏دارد.» (28)

در وفا و فداكارى نیز حضرت عباس سرآمد روزگار و الگوى پاكان وفادار، و فداكاران ایثارگر است. در این بخش پایانى، به نمونه‌هایى از وفا و فداكارى حضرت عباس اشاره مى‏كنیم:

صاحب معالى السبطین می‌نویسد: «در شجاعت عباس همین بس كه وقتى دشمنان صداى او را مى‏شنیدند رگ‌هاى بدنشان مى‏لرزید و از ترس صولت و قدرت او، قلب‌هایشان از وحشت مى‏تپید و پوست‏ بدنشان جمع مى‏شد. با توجه به این شجاعت و شهامت‏ بود كه ابن زیاد براى او امان نامه فرستاد و به خیال خام خود مى‏خواست كه او را از حسین علیه السلام بگیرد.»

1. رد امان نامه: رد امان نامه ابن زیاد و شمر - كه قبلا به آن اشاره شد - نشانه وفاى عباس است.

2. اعلان وفادارى در شب عاشورا: در شب عاشورا امام حسین علیه السلام در خطبه معروف خود فرمود: «من به همه شما رخصت رفتن دادم؛ پس همه آزادید بروید و بیعتى كه از جانب من به گردن شما بود برداشتم و این شب كه شما را فرا گرفته فرصتى است، آن را شتر رهوار خود كنید و به هر سو كه مى‏خواهید بروید.» آنگاه چراغ را خاموش كرد و فرصت ‏خوبى براى رفتن بود.

اولین كسى كه وفاى كامل خود را ابراز داشت، حضرت عباس وفادار بود: «فبدا القول العباس بن على علیه‌السلام فقال له: لم نفعل ذلك؟ النبقى بعدك؟ لا ارانا الله ذلك ابدا؛ آنگاه عباس، فرزند على آغاز به سخن نمود، پس به امام حسین علیه السلام عرض كرد: براى چه این كار را انجام دهیم؟ آیا براى آن كه بعد از شما باقى باشیم؟ نه، خدا این را [یعنى جدایى از شما را] هرگز به ما نشان ندهد.» (29)


شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل مملوك این جنابم و محتاج این درم

گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر این مهر بر كه افكنم و این دل كجا برم


3. اوج وفا در شط فرات: حضرت عباس علیه السلام بعد از شهادت على اكبر مى‏خواست ‏به میدان برود، اما برادر به او اجازه میدان رفتن نداد، بعد از اصرار زیاد فرمود: مقدارى آب براى كودكان بیاور .

پیشانى حسینش را بوسید و به سوى فرات حركت كرد، مشك را پر از آب كرد، خود نیز تشنه بود، مى‏خواست آب بنوشد: «فذكر عطش الحسین و من معه فرقى الماء (30)؛ سپس به یاد تشنگى حسین و همراهان [و كودكان] افتاد، پس آب را [روى آب] ریخت.» و بر خود خطاب كرد:

یا نفس من بعد الحسین هونى و بعده لا كنت ان تكونى

هذا الحسین وارد المنون و تشربین بارد المعین

تالله ما هذا فعال دینى (31)

«اى نفس! بعد از حسین خوارى و ذلت ‏بر تو باد و بعد از او [حسین علیه السلام] تو نباید باشى تا زنده بمانى، حسین در آستانه مرگ قرار گرفته و تو آب خنك و گوارا مى‏نوشى؟ به خدا قسم این كار دین [و آیین] من نیست.»

آنگاه فریاد برآورد: «والله لا اذوق الماء و سیدى الحسین عطشانا (32)؛ به خدا قسم آب نمى‏نوشم در حالى كه آقاى من حسین تشنه است.»


عباس بى‏وفا تو نبودى كنون چه شد نوشى تو آب مانده حسینت در انتظار



اعتراف دشمن به وفاى عباس

هنگامى كه وسایل غارت شده كربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگى بود. یزید و حاضران در مجلس دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولى دستگیره آن سالم است. یزید پرسید: «این پرچم را چه كسى حمل مى‏كرد؟» گفته شد: «عباس بن على‏». یزید از روى تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت:

«انظروا الى هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن والضرب الا مقبض الید التى تحمله؛ به این پرچم بنگرید، [كه بر اثر صدمات] نیزه و زدن [شمشیر] جایى از آن سالم نمانده جز دستگیره آن كه [پرچمدار] آن را با دست‏ حمل مى‏كرده است.»

سالم ماندن دستگیره پرچم، نشان از آن دارد كه پرچمدار تمام ضربات نیزه و شمشیر را كه بر دستش وارد مى‏شده تحمل مى‏كرده ولى پرچم را رها نساخته است .

آنگاه یزید گفت: «ابیت اللعن یا عباس، هكذا یكون وفاء الاخ لاخیه؛ لعن [و ناسزا] را از خودت دور ساختى اى عباس! [و ناسزا زیبنده تو نیست]. این چنین است [رسم و معناى] وفادارى برادر نسبت ‏به برادرش.»(33)

آرى، وفاى حضرت عباس آن قدر فراوان و در حد اعلاست كه پلیدترین دشمنان او هم نمى‏توانند آن را انكار كنند.


پنج امامى كه ترا دیده‏اند دست علم گیر تو بوسیده‏اند

چشم خداوند چو دست تو دید بوسه زد و اشك ز چشمش چكید
وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومین علیهم السلام

1. امام سجاد علیه السلام فرمود: «رحم الله عمى العباس فلقد آثر وابلى وفدى اخاه بنفسه حتى قطعت ‏یداه؛ خداوند رحمت كند عمویم عباس را كه حقیقتا ایثار و جانبازى نمود و جانش را فداى برادر نمود تا آنجا كه دست‌هایش قطع شد.» (34)

2 . امام صادق علیه السلام فرمود: «اشهد لقد نصحت لله و لرسوله و لاخیك فنعم الاخ المواسى؛ شهادت مى‏دهم كه تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیكو برادر فداكار بودى.» (35)

3. امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به عمویش عباس مى‏فرماید: «السلام على ابى الفضل العباس المواسى اخاه بنفسه؛ سلام بر ابوالفضل العباس كه با جان خویش با برادر همدردى [و براى او فداكارى] نمود.»

در تاریخ مى‏خوانیم: [عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد كردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با كفار جسور [و بى‏باك] بود.

پى‏نوشت‌ها:

1- برخى سال تولد او را سال 24 ه . ق دانسته‏اند، ر . ك: حسین اسدى، اسوه‏هاى عاشورا .
2- منتهى الامال، ج‏1، ص‏136 .
3- معارف و معاریف، ج‏7، ص ‏206 .
4- جعفر نقدى، زینب كبرى، ص‏12 .
5- معالى السبطین، ج‏1، ص‏26 .
6- تنقیح المقال، ج‏2، ص‏128 .
7- علامه مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج‏2، ص‏118 .
8- منتهى الامال، ج‏1، ص‏137 - 138. برخى نوشته‏اند كه او دو فرزند دیگر به نام محمد و قاسم داشت كه در كربلا به شهادت رسیدند. ر . ك: الوقایع و الحوادث، ملبوبى، ج‏3، ص‏30 .
9- مفاتیح الجنان، زیارتنامه حضرت عباس، ص‏715 .
10- فتح/28 .
11- ذریعه، ص‏122 .
12- الوقایع والحوادث، ج‏2، ص‏30/ سوگنامه آل محمد صلى الله علیه و آله، ص‏293 .
13- زینب كبرى علیهاالسلام، ص‏12 .
14- مفاتیح الجنان، ص‏715 .
15- موسوعة كلمات الحسین علیه السلام، ص‏298 .
16- وقایع الایام، ویژه محرم، ص‏264 .
17- معالى السبطین، ج‏1، ص‏270/ نفس المهموم، شیخ عباس قمى، ص‏177 .
18- روم/7 .
19- نفس المهموم، ص‏176/ ر . ك: اعیان الشیعه، ج‏7، ص‏430 .
20- جام عبرت، سید حسین اسحاقى، ج‏2، ص‏104 .
21- منتهى الامال، ص ‏136/ ر . ك: تنقیح المقال، ج‏2، ص‏128 .
22- حماسه حسینى، ج‏1، ص‏59 .
23- معالى السبطین، ج‏1، ص‏267 .
24- همان .
25- مقتل خوارزمى، ج‏2، ص‏30 .
26- مقتل مقرم، ص‏269 .
27- ذریعه، ص‏124 .
28- عناوین برگرفته از روایات است. ر . ك: منتخب میزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ص‏542 .
29- همان، ص‏400 .
30- كبریت الاحمر، ص‏ 159/ منتخب التواریخ، ص‏258 .
31- ر . ك: ناسخ التواریخ، ج‏2، ص‏345 .
32- بحارالانوار، ج ‏45، ص‏41/ ترجمه مقتل ابى مخنف، ص‏97 .
33- دین و تمدن، ج‏1، ص‏288 و ر . ك: سوگنامه آل محمد صلى الله علیه و آله، ص‏300 .
34- بحارالانوار، ج ‏44، ص‏ 298/ تنقیح المقال، ج‏2، ص‏128 .
35- مفاتیح الجنان، زیارتنامه حضرت عباس علیه السلام .


مجله مبلغان، شماره 46 سید جواد حسینى



نوشته شده توسط:vasegh


برچسب ها: الگو، نسل امروز، حضرت عباس الگوی نسل امروز،
  • تعداد کل: 2 
  • 1  
  • 2